assuming without evidence
بدون ارائه مدرک، فرض کردن
assuming responsibility for
پذیرش مسئولیت برای
assuming leadership of
بر عهده گرفتن رهبری
assuming full control
تصدی کنترل کامل
assuming so
فرض کردن اینطور
assuming you know
فرض کردن که شما میدانید
assuming it doesn't rain, we can go for a picnic.
با فرض اینکه باران نبارد، میتوانیم برای پیکنیک برویم.
assuming the project is approved, we can start next month.
با فرض تایید پروژه، میتوانیم ماه آینده شروع کنیم.
assuming you finish your homework, we can watch a movie.
با فرض اینکه تکالیفتان را انجام دهید، میتوانیم فیلم ببینیم.
assuming the weather is good, let's go hiking this weekend.
با فرض خوب بودن هوا، این آخر هفته به پیادهروی برویم.
assuming everyone agrees, we will proceed with the plan.
با فرض موافقت همه، طبق برنامه پیش خواهیم رفت.
assuming you have the necessary skills, you can apply for the job.
با فرض داشتن مهارتهای لازم، میتوانید برای شغل درخواست دهید.
assuming he arrives on time, we will start the meeting at 10 am.
با فرض رسیدن او به موقع، ساعت 10 صبح جلسه را شروع خواهیم کرد.
assuming the budget allows, we can hire more staff.
با فرض اجازه بودجه، میتوانیم کارکنان بیشتری استخدام کنیم.
assuming the results are positive, we will move forward with the launch.
با فرض نتایج مثبت، با راهاندازی پیش خواهیم رفت.
assuming she accepts the invitation, we will celebrate together.
با فرض پذیرش دعوت او، با هم جشن خواهیم گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید