the hero abnegates his personal desires for the greater good.
قهرمان، خواستههای شخصی خود را برای منفعت جمعی نادیده میگیرد.
she abnegates her own comfort to help others.
او راحتی خود را برای کمک به دیگران نادیده میگیرد.
the politician abnegates responsibility for the scandal.
سیاستمدار مسئولیت رسوایی را نادیده میگیرد.
he abnegates his right to speak in order to avoid conflict.
او حق خود برای صحبت کردن را به منظور جلوگیری از درگیری نادیده میگیرد.
the company abnegates its profits to fund research and development.
شرکت، سود خود را برای تامین بودجه تحقیقات و توسعه نادیده میگیرد.
to truly lead, one must abnegate personal ambition.
برای رهبری واقعی، باید جاه طلبی شخصی را نادیده گرفت.
she abnegates her dreams to support her family.
او برای حمایت از خانوادهاش، رویاهای خود را نادیده میگیرد.
the artist abnegates his ego for the sake of his craft.
هنرمند، خودخواهی خود را برای حفظ هنر خود نادیده میگیرد.
he abnegates his comfort to live a simpler life.
او راحتی خود را برای داشتن یک زندگی سادهتر نادیده میگیرد.
the monk abnegates all worldly possessions for spiritual enlightenment.
راهب، تمام داراییهای دنیوی را برای روشنگری معنوی نادیده میگیرد.
the hero abnegates his personal desires for the greater good.
قهرمان، خواستههای شخصی خود را برای منفعت جمعی نادیده میگیرد.
she abnegates her own comfort to help others.
او راحتی خود را برای کمک به دیگران نادیده میگیرد.
the politician abnegates responsibility for the scandal.
سیاستمدار مسئولیت رسوایی را نادیده میگیرد.
he abnegates his right to speak in order to avoid conflict.
او حق خود برای صحبت کردن را به منظور جلوگیری از درگیری نادیده میگیرد.
the company abnegates its profits to fund research and development.
شرکت، سود خود را برای تامین بودجه تحقیقات و توسعه نادیده میگیرد.
to truly lead, one must abnegate personal ambition.
برای رهبری واقعی، باید جاه طلبی شخصی را نادیده گرفت.
she abnegates her dreams to support her family.
او برای حمایت از خانوادهاش، رویاهای خود را نادیده میگیرد.
the artist abnegates his ego for the sake of his craft.
هنرمند، خودخواهی خود را برای حفظ هنر خود نادیده میگیرد.
he abnegates his comfort to live a simpler life.
او راحتی خود را برای داشتن یک زندگی سادهتر نادیده میگیرد.
the monk abnegates all worldly possessions for spiritual enlightenment.
راهب، تمام داراییهای دنیوی را برای روشنگری معنوی نادیده میگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید