absolutions

[ایالات متحده]/ˌæbsəˈluːʃənz/
[بریتانیا]/ˌæb.səlˈuː.ʃən.z/

ترجمه

n. عمل آزاد کردن کسی از سرزنش یا گناه؛ بخشش.

جملات نمونه

the priest offered absolutions for their sins.

کشیش بخشش گناهان آنها را پیشنهاد کرد.

seeking absolutions, they confessed their wrongdoings.

در جستجوی بخشش، آنها اشتباهات خود را اعتراف کردند.

the court granted absolutions to those who had repented.

دادگاه بخشش را به کسانی که توبه کرده بودند اعطا کرد.

he believed in the power of absolutions to cleanse the soul.

او به قدرت بخشش برای پاکسازی روح اعتقاد داشت.

the weight of their past sins sought absolutions through prayer.

بار سنگین گناهان گذشته آنها از طریق دعا به دنبال بخشش بود.

absolutions were not easily granted, requiring genuine remorse.

بخشش به آسانی اعطا نمی‌شد و نیاز به توبه واقعی داشت.

the community offered absolutions for those who sought forgiveness.

جامعه بخشش را به کسانی که به دنبال بخشش بودند پیشنهاد کرد.

she found solace in the promise of future absolutions.

او در وعده بخشش آینده آرامش یافت.

the pursuit of absolutions became a central theme in their lives.

پیگیری بخشش به یک موضوع اصلی در زندگی آنها تبدیل شد.

he yearned for absolutions, hoping to leave his past behind.

او آرزوی بخشش را داشت و امیدوار بود گذشته خود را پشت سر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید