live abstemiously
زندگی با اعتدال داشته باشید
eat abstemiously
با اعتدال غذا بخورید
speak abstemiously
با اعتدال صحبت کنید
drink abstemiously
با اعتدال بنوشید
he lived abstemiously, never spending more than he earned.
او با اعتدال زندگی میکرد و هرگز بیشتر از آنچه به دست میآورد خرج نمیکرد.
she chose to live abstemiously after her divorce.
او پس از طلاق تصمیم گرفت با اعتدال زندگی کند.
the monk lived abstemiously, subsisting on simple meals and donations.
راهب با اعتدال زندگی میکرد و از غذاهای ساده و کمکهای مالی امرار معاش میکرد.
he abstemiously refused the extra dessert, citing his diet.
او به دلیل رژیم غذایی خود، دسر اضافی را با اعتدال امتناع کرد.
the politician campaigned abstemiously, focusing on issues rather than personal attacks.
سیاستمدار با اعتدال کمپین تبلیغاتی انجام داد و بر مسائل تمرکز کرد، نه حملات شخصی.
she lived abstemiously during her youth, saving for her future.
او در دوران جوانی با اعتدال زندگی کرد و برای آینده خود پس انداز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید