abstraction

[ایالات متحده]/əb'strækʃ(ə)n/
[بریتانیا]/æb'strækʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت برخورد با ایده‌ها به جای رویدادها؛ یک مفهوم یا ایده که به هیچ مورد خاصی مرتبط نیست؛ گم شدن در فکر؛ یک فکر یا ایده که به یک شیء خاص یا وضعیت واقعی وابسته نیست؛ یک سبک هنری که در آن اشیاء به طور واقعی نمایان نمی‌شوند
v. جدا کردن یا حذف کردن؛ دزدیدن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

data abstraction

خلاصه داده

جملات نمونه

The artist's work often explores themes of abstraction.

اثر هنرمند اغلب مضامین انتزاع را بررسی می‌کند.

Studying philosophy requires a deep understanding of abstraction.

مطالعه فلسفه نیازمند درک عمیقی از انتزاع است.

Mathematics involves a lot of abstraction.

ریاضیات شامل مقدار زیادی انتزاع است.

Computer programming often deals with levels of abstraction.

برنامه‌نویسی کامپیوتر اغلب با سطوح انتزاع سروکار دارد.

In art class, students learn about different forms of abstraction.

در کلاس هنر، دانش‌آموزان در مورد اشکال مختلف انتزاع یاد می‌گیرند.

Understanding poetry requires an appreciation for abstraction.

درک شعر نیازمند قدردانی از انتزاع است.

Philosophers often discuss the nature of abstraction.

فیلسوفان اغلب در مورد ماهیت انتزاع بحث می‌کنند.

The concept of time is an abstraction.

مفهوم زمان یک انتزاع است.

She has a talent for turning reality into abstraction in her paintings.

او استعداد تبدیل واقعیت به انتزاع در نقاشی‌های خود را دارد.

The novel was praised for its use of abstraction to convey complex emotions.

این رمان به خاطر استفاده از انتزاع برای انتقال احساسات پیچیده مورد تحسین قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید