accords

[ایالات متحده]/əˈkɔːrdz/
[بریتانیا]/əˈkɔːrdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی (چیزی) دادن؛ هماهنگ، سازگار یا مناسب کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

accorded with approval

با تایید موافقت شد

accords of friendship

توافقات دوستی

accorded great importance

اهمیت زیادی قائل شدند

accords of peace

توافقات صلح

accorded high honors

افتخارات بالایی قائل شدند

accorded equal rights

حقوق مساوی اعطا شد

accords of recognition

توافقات شناسایی

جملات نمونه

the treaty accords certain rights to individuals.

توافقنامه حقوق خاصی را به افراد اعطا می‌کند.

her actions accord with her beliefs.

اقدامات او با باورهایش همخوانی دارد.

the new rules accord more power to the executive branch.

قوانین جدید قدرت بیشتری را به شاخه اجرایی اعطا می‌کنند.

his words did not accord with his actions.

سخنان او با اعمالش همخوانی نداشت.

the music accords a sense of peace and tranquility.

موسیقی حسی از آرامش و سکوت را القا می‌کند.

the two leaders sought to find common accords.

دو رهبر به دنبال یافتن توافقات مشترک بودند.

these colors accord well with each other.

این رنگ‌ها به خوبی با یکدیگر همخوانی دارند.

the painting accords a sense of mystery and intrigue.

این نقاشی حسی از رمز و راز و کنجکاوی را القا می‌کند.

their views did not accord with the majority opinion.

نظرات آنها با نظر اکثریت همخوانی نداشت.

the design accords with modern aesthetics.

طراحی با زیبایی‌شناسی مدرن همخوانی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید