accrediting

[ایالات متحده]/əˈkredɪt/
[بریتانیا]/əˈkredɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور رسمی شناسایی کردن، اعتماد کردن، منصوب کردن، تأیید کردن برای برآورده کردن استانداردها، تحسین کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

accredited institution

موسسه معتبر

accreditation process

فرآیند اعتباربخشی

accredited degree

مدرک معتبر

جملات نمونه

They accredit these remarks to him. (=He is accredited with these remarks.)

این اظهارات به او نسبت داده می‌شود. (=او با این اظهارات اعتبار دارد.)

He was accredited ambassador to Lisbon.

او سفیر مورد تأیید در لیسبون بود.

an accredited representative of the firm

نماینده‌ای که از طرف شرکت مورد تأیید است

The president will accredit you as his assistant.

رئیس جمهور شما را به عنوان دستیار خود تأیید خواهد کرد.

We accredit the invention of the electric light to Adison.

ما اختراع لامپ الکتریکی را به ادیسون نسبت می‌دهیم.

He was accredited to Tokyo.

او به توکیو اعتبار داده شده بود.

a representative who was accredited by his government;

نماینده‌ای که از طرف دولت خود مورد تأیید بود;

They all accredited him with the true authorship of this thesis.

همه او را با حق تألیف واقعی این پایان‌نامه اعتبار دادند.

We accredited what he said.

ما آنچه او گفت را تأیید کردیم.

The president accredited Mr. Brown as his representative.

رئیس جمهور آقای براون را به عنوان نماینده خود تأیید کرد.

Our envoy was accredited to the new government.

نماینده ما به دولت جدید اعتبار داده شد.

Colleges may be accredited by regional associations.

دانشگاه‌ها ممکن است توسط سازمان‌های منطقه‌ای مورد تأیید قرار گیرند.

They all accredited him with the authorship of this book.

همه او را با حق تألیف این کتاب اعتبار دادند.

he was accredited with being one of the world's fastest sprinters.

او به عنوان یکی از سریع‌ترین دونده‌های جهان اعتبار داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید