acquaint

[ایالات متحده]/əˈkweɪnt/
[بریتانیا]/əˈkweɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آشنا کردن کسی با؛ اطلاع دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

acquaint with

آشنایی با

make acquaintances

آشنایی کردن

be well acquainted

خوب آشنا بودن

get acquainted

آشنا شدن

جملات نمونه

Acquaint him with your plans.

با طرح‌های خود او را آشنا کنید.

be directly acquainted with

به طور مستقیم آشنا باشید.

Let me acquaint you with the facts.

اجازه دهید شما را با حقایق آشنا کنم.

Let me acquaint you with my family.

اجازه دهید شما را با خانواده‌ام آشنا کنم.

acquainted myself with the controls.

خودم را با کنترل ها آشنا کردم.

Please acquaint us with your plans.

لطفاً ما را با طرح‌های خود آشنا کنید.

I am acquainted of the facts.

من از حقایق آگاه هستم.

We got acquainted at the conference.

ما در کنفرانس با هم آشنا شدیم.

I’m acquainted with the girl.

من با آن دختر آشنا هستم.

new staff should be acquainted with fire exit routes.

کارمندان جدید باید با مسیرهای خروج آتش آشنا شوند.

you need to acquaint yourself with the house style.

شما باید با سبک خانه آشنا شوید.

I am not acquainted with any young lady of that name.

من با هیچ خانم جوانی با آن نام آشنا نیستم.

I'll leave you two to get acquainted .

اجازه می‌دهم شما دو نفر با هم آشنا شوید.

I am already acquainted with him.

من از قبل با او آشنا هستم.

You must acquaint yourself with your new duties.

شما باید خودتان را با وظایف جدیدتان آشنا کنید.

She acquainted us with her problems.

او ما را با مشکلاتش آشنا کرد.

Are you fully acquainted with the facts?

آیا شما به طور کامل از حقایق آگاه هستید؟

He brought me acquainted with her.

او مرا با او آشنا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید