acridly

[ایالات متحده]/[ˈækrɪdli]/
[بریتانیا]/[ˈækrɪdli]/

ترجمه

adv. به روشی تند و زننده؛ به شدت یا ناخوشایند؛ با طعم یا بوی تند و تلخ.

عبارات و ترکیب‌ها

spoke acridly

سخنرانی کرد با لحنی تلخ

smiled acridly

لبخند زد با لحنی تلخ

replied acridly

پاسخ داد با لحنی تلخ

looked acridly

نگاه کرد با لحنی تلخ

commented acridly

نظری داد با لحنی تلخ

sounded acridly

صدایش تلخ بود

reacted acridly

واکنش نشان داد با لحنی تلخ

argued acridly

بحث کرد با لحنی تلخ

exclaimed acridly

فریاد زد با لحنی تلخ

laughed acridly

خندید با لحنی تلخ

جملات نمونه

the smoke stung his eyes and he coughed acridly.

دود چشمانش را سوزاند و او به شدت سرفه کرد.

she retorted acridly to his insensitive comment.

او در پاسخ به اظهار نظر بی‌حساسانه‌اش با تلخی پاسخ داد.

he laughed acridly at the absurd situation.

او در واکنش به وضعیت پوچ، با تلخی خندید.

the critic commented acridly on the film's plot.

منتقد به تلخی در مورد طرح فیلم اظهار نظر کرد.

she spoke acridly about the company's failings.

او با تلخی در مورد نقاط ضعف شرکت صحبت کرد.

he responded acridly to the accusations leveled against him.

او با تلخی به اتهاماتی که به او وارد شده بود پاسخ داد.

the aroma of burnt coffee filled the kitchen acridly.

بوی سوختگی قهوه به تلخی آشپزخانه را پر کرد.

the politician argued acridly against the proposed legislation.

سیاستمدار با تلخی با پیشنهاد قانون‌گذاری استدلال کرد.

he reacted acridly to the news of her promotion.

او با تلخی به خبر ارتقای او واکنش نشان داد.

the taste of the medicine lingered acridly in her mouth.

طعم داروها به تلخی در دهان او باقی ماند.

she denied the allegations acridly and vehemently.

او با تلخی و قاطعیت اتهامات را رد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید