spoke acridly
سخنرانی کرد با لحنی تلخ
smiled acridly
لبخند زد با لحنی تلخ
replied acridly
پاسخ داد با لحنی تلخ
looked acridly
نگاه کرد با لحنی تلخ
commented acridly
نظری داد با لحنی تلخ
sounded acridly
صدایش تلخ بود
reacted acridly
واکنش نشان داد با لحنی تلخ
argued acridly
بحث کرد با لحنی تلخ
exclaimed acridly
فریاد زد با لحنی تلخ
laughed acridly
خندید با لحنی تلخ
the smoke stung his eyes and he coughed acridly.
دود چشمانش را سوزاند و او به شدت سرفه کرد.
she retorted acridly to his insensitive comment.
او در پاسخ به اظهار نظر بیحساسانهاش با تلخی پاسخ داد.
he laughed acridly at the absurd situation.
او در واکنش به وضعیت پوچ، با تلخی خندید.
the critic commented acridly on the film's plot.
منتقد به تلخی در مورد طرح فیلم اظهار نظر کرد.
she spoke acridly about the company's failings.
او با تلخی در مورد نقاط ضعف شرکت صحبت کرد.
he responded acridly to the accusations leveled against him.
او با تلخی به اتهاماتی که به او وارد شده بود پاسخ داد.
the aroma of burnt coffee filled the kitchen acridly.
بوی سوختگی قهوه به تلخی آشپزخانه را پر کرد.
the politician argued acridly against the proposed legislation.
سیاستمدار با تلخی با پیشنهاد قانونگذاری استدلال کرد.
he reacted acridly to the news of her promotion.
او با تلخی به خبر ارتقای او واکنش نشان داد.
the taste of the medicine lingered acridly in her mouth.
طعم داروها به تلخی در دهان او باقی ماند.
she denied the allegations acridly and vehemently.
او با تلخی و قاطعیت اتهامات را رد کرد.
spoke acridly
سخنرانی کرد با لحنی تلخ
smiled acridly
لبخند زد با لحنی تلخ
replied acridly
پاسخ داد با لحنی تلخ
looked acridly
نگاه کرد با لحنی تلخ
commented acridly
نظری داد با لحنی تلخ
sounded acridly
صدایش تلخ بود
reacted acridly
واکنش نشان داد با لحنی تلخ
argued acridly
بحث کرد با لحنی تلخ
exclaimed acridly
فریاد زد با لحنی تلخ
laughed acridly
خندید با لحنی تلخ
the smoke stung his eyes and he coughed acridly.
دود چشمانش را سوزاند و او به شدت سرفه کرد.
she retorted acridly to his insensitive comment.
او در پاسخ به اظهار نظر بیحساسانهاش با تلخی پاسخ داد.
he laughed acridly at the absurd situation.
او در واکنش به وضعیت پوچ، با تلخی خندید.
the critic commented acridly on the film's plot.
منتقد به تلخی در مورد طرح فیلم اظهار نظر کرد.
she spoke acridly about the company's failings.
او با تلخی در مورد نقاط ضعف شرکت صحبت کرد.
he responded acridly to the accusations leveled against him.
او با تلخی به اتهاماتی که به او وارد شده بود پاسخ داد.
the aroma of burnt coffee filled the kitchen acridly.
بوی سوختگی قهوه به تلخی آشپزخانه را پر کرد.
the politician argued acridly against the proposed legislation.
سیاستمدار با تلخی با پیشنهاد قانونگذاری استدلال کرد.
he reacted acridly to the news of her promotion.
او با تلخی به خبر ارتقای او واکنش نشان داد.
the taste of the medicine lingered acridly in her mouth.
طعم داروها به تلخی در دهان او باقی ماند.
she denied the allegations acridly and vehemently.
او با تلخی و قاطعیت اتهامات را رد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید