adjudging

[ایالات متحده]/əˈdʒdʒɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/əˈdʒʌdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vmaking یک تصمیم یا قضاوت رسمی در مورد چیزی، به ویژه در یک پرونده قانونی؛ nconsidering چیزی را به دقت و شکل‌گیری یک نظر در مورد آن.

عبارات و ترکیب‌ها

adjudging a case

رسیدگی به یک پرونده

adjudging the winner

تعیین برنده

adjudging damages

تعیین میزان خسارت

adjudging disputes

حل اختلافات

adjudging a competition

داوری در یک مسابقه

adjudging merit

ارزیابی شایستگی

جملات نمونه

the judge was carefully adjudging the case.

قاضی با دقت مشغول رسیدگی به پرونده بود.

it's difficult to adjudge someone's character based on a short interaction.

بر اساس یک تعامل کوتاه، قضاوت در مورد شخصیت کسی دشوار است.

the panel was tasked with adjudging the competition entries.

هیئت داوران وظیفه داشتند آثار ارسالی به مسابقه را ارزیابی کنند.

the committee is adjudging the applications for the grant.

کمیته در حال ارزیابی درخواست‌ها برای دریافت کمک مالی است.

he was skilled at adjudging the quality of wine.

او در ارزیابی کیفیت شراب مهارت داشت.

the jury is still adjudging the winner of the award.

هيئت منصفه هنوز در حال ارزیابی برنده جایزه است.

adjudging the best player was a difficult task.

انتخاب بهترین بازیکن یک کار دشوار بود.

the arbitrator will adjudge the dispute between the parties.

داور اختلاف بین طرفین را ارزیابی خواهد کرد.

adjudging the winner requires careful consideration.

انتخاب برنده نیاز به بررسی دقیق دارد.

the judges were tasked with adjudging the entries in the competition.

داوران وظیفه داشتند آثار ارسالی به مسابقه را ارزیابی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید