adjunct

[ایالات متحده]/ˈædʒʌŋkt/
[بریتانیا]/ˈædʒʌŋkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لوازم جانبی، دستیار
adj. وابسته

عبارات و ترکیب‌ها

adverbial adjunct

الحاقیه قیدي

temporal adjunct

الحاقیه زماني

nominal adjunct

الحاقیه اسمی

adjunct professor

استاد وابسته

جملات نمونه

This is an adjunct to the verb.

این یک الحاق به فعل است.

This is an adjunct of bodies.

این یک الحاق از بدن ها است.

an adjunct professor of entomology.

استاد وابسته کریست شناسی.

an adjunct professor of history.

استاد وابسته تاریخ.

computer technology is an adjunct to learning.

فناوری کامپیوتر یک الحاق به یادگیری است.

other alternative or adjunct therapies include immunotherapy.

سایر درمان های جایگزین یا الحاقی شامل ایمنی درمانی است.

Minna Torma is an independent scholar based in England and also Adjunct Professor of Art History, University of Helsinki.

مینا تورما یک محقق مستقل مقیم انگلیس و همچنین استاد وابسته تاریخ هنر در دانشگاه هلسینکی است.

Exsanguination, stunning, and pithing should not be used as sole methods of euthanasia but as adjuncts to other methods.

خونریزی، بیهوشی و خمیر کردن نباید به عنوان روش های انزوا برای اتانازی استفاده شوند، بلکه به عنوان الحاقی به روش های دیگر.

Calambokidis is also a co-founder of Cascadia Research, a charter member of the Society for Marine Mammalogy and an adjunct faculty member at Evergreen State College in Olympia, Washington.

کالامبکیدیس همچنین یکی از بنیانگذاران Cascadia Research، عضو افتخاری انجمن جانور شناسی دریایی و عضو هیئت علمی الحاقی در کالج ایورگرین در المپیا، واشنگتن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید