admixed

[ایالات متحده]/ædˈmɪkst/
[بریتانیا]/ædmɪkst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با چیزی دیگر مخلوط یا ترکیب کردن؛ با چیزی دیگر مخلوط یا ترکیب شدن

عبارات و ترکیب‌ها

admixed populations

جمعیت‌های ترکیبی

admixed ancestry

تبار اجدادی ترکیبی

admixed cultures

فرهنگ‌های ترکیبی

admixed ingredients

مواد تشکیل‌دهنده ترکیبی

admixed materials

مواد ترکیبی

admixed genetic heritage

ارثیه ژنتیکی ترکیبی

admixed racial background

سابقه نژادی ترکیبی

admixed ethnicities

نژادهای ترکیبی

admixed influences

تاثیرات ترکیبی

admixed artistic styles

سبک‌های هنری ترکیبی

جملات نمونه

the two cultures were admixed over centuries.

دو فرهنگ در طول قرن‌ها با هم مخلوط شدند.

his blood was admixed with that of his ancestors.

خون او با خون اجدادش مخلوط شده بود.

the artist's work often admixed different styles.

اثر هنرمند اغلب سبک‌های مختلف را با هم مخلوط می‌کرد.

their ideas were admixed, creating a unique perspective.

ایده‌های آن‌ها با هم مخلوط شدند و یک دیدگاه منحصر به فرد ایجاد کردند.

the soil was admixed with nutrients for optimal growth.

خاک با مواد مغذی مخلوط شد تا رشد بهینه حاصل شود.

the population was admixed, reflecting a history of migration.

جمعیت با هم مخلوط شده بود و نشان‌دهنده تاریخ مهاجرت بود.

he admixed his personal experience with fictional elements.

او تجربه شخصی خود را با عناصر داستانی مخلوط کرد.

the music admixed traditional rhythms with modern beats.

موسیقی ریتم‌های سنتی را با ضربات مدرن مخلوط کرد.

their research admixed different disciplines for a comprehensive approach.

تحقیقات آن‌ها رشته‌های مختلف را برای یک رویکرد جامع با هم مخلوط کرد.

the recipe admixed sweet and savory flavors for a complex taste.

دستور غذا طعم‌های شیرین و خوشمزه را با هم مخلوط کرد تا طعمی پیچیده ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید