intermixed

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmɪkst/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmɪkst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (مخلوط کردن)

عبارات و ترکیب‌ها

intermixed colors

رنگ‌های درهم‌تنیده

intermixed ideas

ایده‌های درهم‌تنیده

intermixed cultures

فرهنگ‌های درهم‌تنیده

intermixed sounds

صداهای درهم‌تنیده

intermixed emotions

احساسات درهم‌تنیده

intermixed flavors

طعم‌های درهم‌تنیده

intermixed patterns

الگوهای درهم‌تنیده

intermixed signals

سیگنال‌های درهم‌تنیده

intermixed elements

عناصر درهم‌تنیده

intermixed styles

سبک‌های درهم‌تنیده

جملات نمونه

the colors in the painting are intermixed beautifully.

رنگ‌های نقاشی به زیبایی با هم مخلوط شده‌اند.

her thoughts were intermixed with doubt and hope.

افکار او با تردید و امید در هم آمیخته بودند.

the cultures in this city are intermixed, creating a unique atmosphere.

فرهنگ‌ها در این شهر با هم مخلوط شده‌اند و فضایی منحصر به فرد ایجاد کرده‌اند.

in the garden, flowers and weeds are intermixed.

در باغ، گل‌ها و علف‌ها با هم مخلوط شده‌اند.

the music styles were intermixed, resulting in a new genre.

سبک‌های موسیقی با هم مخلوط شدند و در نتیجه یک ژانر جدید ایجاد شد.

her emotions were intermixed, making it hard to decide.

احساسات او در هم آمیخته بودند و تصمیم‌گیری را دشوار می‌کردند.

the data sets were intermixed, complicating the analysis.

مجموعه‌های داده با هم مخلوط شدند و تجزیه و تحلیل را پیچیده کردند.

the flavors in the dish are intermixed, enhancing the taste.

طعم‌ها در غذا با هم مخلوط شده‌اند و طعم آن را افزایش می‌دهند.

in the festival, traditions from different regions are intermixed.

در جشنواره، سنت‌های مناطق مختلف با هم مخلوط می‌شوند.

the stories were intermixed, creating a rich narrative.

داستان‌ها با هم مخلوط شدند و یک روایت غنی ایجاد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید