affections

[ایالات متحده]/əˈfɛkʃənz/
[بریتانیا]/əˈfɛkʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساسات عشق یا محبت؛ علاقمندی به چیزی یا کسی؛ احساس نرمی و مراقبت نسبت به یک شخص یا چیز؛ جمع عشق، به ویژه اشاره به عشق رمانتیک

عبارات و ترکیب‌ها

return affections

بازگرداندن محبت

express affections

ابراز محبت

deep affections

محبت‌های عمیق

unrequited affections

محبت‌های یک‌طرفه

feelings of affection

احساسات محبت

object of affections

مورد محبت

shower with affections

آغشته کردن با محبت

جملات نمونه

she poured her affections into her garden.

او محبت خود را در باغش ریخت.

he showered his affections on his new puppy.

او محبت خود را بر توله سگ جدیدش سراز ریخت.

her affections were misplaced on the wrong person.

محبت او به شخص اشتباهی معطوف شده بود.

their shared affections for music brought them closer.

اشتیاق مشترک آنها به موسیقی آنها را به هم نزدیکتر کرد.

it's important to express your affections openly.

بیان صریح محبتتان مهم است.

he had deep affections for his family and friends.

او محبت عمیقی نسبت به خانواده و دوستانش داشت.

she learned to control her affections in a professional setting.

او یاد گرفت که چگونه محبت خود را در یک محیط حرفه ای کنترل کند.

their affections for each other were undeniable.

محبت آنها نسبت به یکدیگر غیرقابل انکار بود.

he couldn't hide his affections any longer.

دیگر نمی‌توانست محبت خود را پنهان کند.

the children showered their grandmother with affections.

کودکان محبت خود را بر مادربزرگشان سراز ریختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید