an aggrieving situation
یک وضعیت ناراحتکننده
aggrieving circumstances
شرایط ناراحتکننده
an aggrieving experience
یک تجربه ناراحتکننده
highly aggrieving news
اخبار بسیار ناراحتکننده
an aggrieving loss
یک فقدان ناراحتکننده
aggrieving words spoken
کلمات ناراحتکننده گفته شده
an aggrieving outcome
نتیجه ناراحتکننده
the constant criticism was aggrieving him.
نقد مداوم باعث ناراحتی او شد.
it is aggrieving to be overlooked for a promotion.
نادیده گرفته شدن برای ارتقا ناراحت کننده است.
his unfulfilled dreams were an aggrieving burden.
رویاهای برآورده نشده او بار سنگینی از ناراحتی بودند.
she felt deeply aggrieving by the injustice she witnessed.
او به شدت از دیدن بیعدالتی احساس ناراحتی میکرد.
the news of his illness was aggrieving to everyone who knew him.
خبر بیماری او برای همه کسانی که او را میشناختند، ناراحت کننده بود.
his words were meant to be aggrieving, but they fell flat.
قرار بود کلماتش ناراحت کننده باشند، اما اثر نکرده بودند.
the unfair treatment left him feeling deeply aggrieving.
رفتار ناعادلانه باعث شد او احساس ناراحتی عمیقی کند.
it was an aggrieving experience to lose his beloved pet.
از دست دادن حیوان خانگی مورد علاقه اش تجربه ای ناراحت کننده بود.
the loss of their home was a deeply aggrieving event.
از دست دادن خانه آنها یک رویداد عمیقاً ناراحت کننده بود.
his silence was an aggrieving response to her heartfelt plea.
سکوت او پاسخی ناراحت کننده به درخواست صمیمانه او بود.
an aggrieving situation
یک وضعیت ناراحتکننده
aggrieving circumstances
شرایط ناراحتکننده
an aggrieving experience
یک تجربه ناراحتکننده
highly aggrieving news
اخبار بسیار ناراحتکننده
an aggrieving loss
یک فقدان ناراحتکننده
aggrieving words spoken
کلمات ناراحتکننده گفته شده
an aggrieving outcome
نتیجه ناراحتکننده
the constant criticism was aggrieving him.
نقد مداوم باعث ناراحتی او شد.
it is aggrieving to be overlooked for a promotion.
نادیده گرفته شدن برای ارتقا ناراحت کننده است.
his unfulfilled dreams were an aggrieving burden.
رویاهای برآورده نشده او بار سنگینی از ناراحتی بودند.
she felt deeply aggrieving by the injustice she witnessed.
او به شدت از دیدن بیعدالتی احساس ناراحتی میکرد.
the news of his illness was aggrieving to everyone who knew him.
خبر بیماری او برای همه کسانی که او را میشناختند، ناراحت کننده بود.
his words were meant to be aggrieving, but they fell flat.
قرار بود کلماتش ناراحت کننده باشند، اما اثر نکرده بودند.
the unfair treatment left him feeling deeply aggrieving.
رفتار ناعادلانه باعث شد او احساس ناراحتی عمیقی کند.
it was an aggrieving experience to lose his beloved pet.
از دست دادن حیوان خانگی مورد علاقه اش تجربه ای ناراحت کننده بود.
the loss of their home was a deeply aggrieving event.
از دست دادن خانه آنها یک رویداد عمیقاً ناراحت کننده بود.
his silence was an aggrieving response to her heartfelt plea.
سکوت او پاسخی ناراحت کننده به درخواست صمیمانه او بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید