agonised

[ایالات متحده]/ˈæɡoʊnaɪzd/
[بریتانیا]/ah-goh-nyzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v به شدت رنج بردن؛ در درد یا ناراحتی شدید بودن
adj بسیار ناراحت یا در حال رنج بردن

عبارات و ترکیب‌ها

agonised for hours

تحت فشار قرار گرفتن برای ساعت‌ها

agonised expression

حالت چهره‌ی رنج‌دیده

agonised by doubt

تحت فشار قرار گرفتن به دلیل تردید

agonised silence

سکوت آزاردهنده

جملات نمونه

he agonised over the decision.

او در مورد تصمیم دچار اضطراب و تردید شد.

she agonised for hours before making a choice.

او ساعت‌ها قبل از انتخاب دچار تردید و نگرانی شد.

the artist agonised over every brushstroke.

هنرمند بر روی هر ضربه قلم‌مو دچار تردید و نگرانی شد.

he agonised about his future career path.

او در مورد مسیر شغلی آینده خود دچار تردید و نگرانی شد.

the weight of responsibility agonised him.

بار مسئولیت او را دچار اضطراب و تردید کرد.

she agonised at the thought of leaving her family.

فکر جدایی از خانواده‌اش او را دچار اضطراب و تردید کرد.

the athlete agonised through the final lap.

ورزشکار در آخرین دور مسابقه با سختی و رنج پیش رفت.

he agonised over the words before speaking.

او قبل از صحبت کردن در مورد کلمات دچار تردید و نگرانی شد.

the writer agonised for weeks trying to finish the novel.

نویسنده برای اتمام رمان هفته‌ها دچار تردید و نگرانی شد.

they agonised over the best way to solve the problem.

آنها در مورد بهترین راه حل مشکل دچار تردید و نگرانی شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید