albinistic

[ایالات متحده]/ˌæl.bɪnˈɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌalbəˈnɪstɪk/

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه آلبینیسم؛ دارای آلبینیسم.

عبارات و ترکیب‌ها

albinistic animal

حیوان آلبینویی

albinistic trait

ویژگی آلبینویی

albinistic coloration

رنگ‌پری آلبینویی

albinistic mutation

جهش آلبینویی

albinistic condition

وضعیت آلبینویی

rare albinistic species

گونه نادر آلبینویی

albinistic snake coloration

رنگ‌پری مار آلبینویی

جملات نمونه

she was fascinated by the albinistic lion's golden fur.

او مجذوب پوست طلایی شیر آلبینیسم بود.

the albinistic deer stood out against the green foliage.

گوزن آلبینیسم در برابر پوشش سبز به چشم می آمد.

the photographer captured the beauty of the albinistic bird in flight.

عکاس زیبایی پرنده آلبینیسم در حال پرواز را به تصویر کشید.

the albinistic coral reef was a breathtaking sight to behold.

مرجان آلبینیسم یک منظره نفس گیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید