alibied

[ایالات متحده]/əˈlɪbaɪd/
[بریتانیا]/əˈliːˌbīd/

ترجمه

n. یک عذر یا دلیل نادرست که برای توجیه چیزی ارائه می‌شود
v. ارائه دادن یک عذر یا دلیل نادرست برای توجیه چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

alibied away

به بهانه فرار کرد

fabricate an alibi

ساختن یک سرپناه

have no alibi

هیچ سرپناهی ندارد

a flimsy alibi

یک سرپناه ضعیف

an unconvincing alibi

یک سرپناه غیرقابل باور

a plausible alibi

یک سرپناه معقول

disprove the alibi

رد کردن سرپناه

accept the alibi

پذیرش سرپناه

جملات نمونه

he alibied his absence by claiming a headache.

او غیبت خود را با ادعای سردرد توجیه کرد.

she tried to alibi her late arrival with a fabricated story.

او سعی کرد با یک داستان ساختگی دیر رسیدن خود را توجیه کند.

the police suspected he was alibied by his friends.

پلیس مشکوک بود که او توسط دوستانش توجیه شده است.

he couldn't alibi for his actions, so he confessed.

او نتوانست اعمال خود را توجیه کند، بنابراین اعتراف کرد.

they alibied their decision by citing lack of resources.

آنها تصمیم خود را با استناد به کمبود منابع توجیه کردند.

the lawyer tried to alibi his client's involvement in the crime.

وکیل سعی کرد نقش موکلش را در جرم توجیه کند.

he alibied himself out of trouble with a clever excuse.

او با یک بهانه باهوش از درگیری خارج شد.

don't alibi your mistakes, take responsibility for them.

اشتباهات خود را توجیه نکنید، مسئولیت آنها را بپذیرید.

the defendant tried to alibi his presence at the scene of the crime.

متهم سعی کرد حضور خود را در صحنه جرم توجیه کند.

his alibis were always unconvincing and easily disproven.

بهانه‌های او همیشه غیرقابل‌اعتماد و به راحتی رد می‌شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید