alienating

[ایالات متحده]/ˈeɪliəneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈeɪliəneɪtɪŋ/

ترجمه

v. باعث ایجاد حس انزوا یا بیگانگی کردن کسی؛ ایجاد خصومت؛ انتقال مالکیت (اموال، حقوق، و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

alienating effect

اثر دافعه

alienating behavior

رفتار دافعه‌آمیز

alienating presence

حضور دافعه‌آمیز

alienating experience

تجربه دافعه‌آمیز

alienating someone

دافعه کردن کسی

alienated feeling

احساس بیگانگی

alienated from

بیگانه‌ از

be alienating

دافعه‌آمیز بودن

alienating influence

تاثیر دافعه‌آمیز

alienating factor

عامل دافعه‌آمیز

جملات نمونه

the repetitive tasks were alienating for the young engineer.

وظایف تکراری برای مهندس جوان، دلسردکننده بود.

his aloof behavior was alienating potential clients.

رفتار سرد و بی تفاوت او مشتریان بالقوه را دلسرد می‌کرد.

the company culture proved alienating to new employees.

فرهنگ شرکت برای کارمندان جدید، دلسردکننده بود.

she found the political climate increasingly alienating.

او متوجه شد که فضای سیاسی به طور فزاینده‌ای دلسردکننده است.

living in a new city can be alienating at first.

زندگی در یک شهر جدید در ابتدا می‌تواند دلسردکننده باشد.

the lack of communication was alienating the team.

کمبود ارتباطات باعث دلسردی تیم می‌شد.

he felt alienating from his family after moving abroad.

پس از مهاجرت به خارج از کشور، او احساس دلسردگی از خانواده‌اش کرد.

the bureaucratic processes were deeply alienating.

فرآیندهای اداری به شدت دلسردکننده بودند.

the constant criticism was alienating and discouraging.

انتقادات مداوم دلسردکننده و ناامیدکننده بود.

the isolation of space travel can be alienating.

جدایی در سفر فضایی می‌تواند دلسردکننده باشد.

the experience was alienating, leaving her feeling alone.

تجربه دلسردکننده بود و باعث شد او احساس تنهایی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید