aligner

[ایالات متحده]/əˈlaɪnər/
[بریتانیا]/əˈlaɪnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که برای تراز یا تنظیم چیزی استفاده می‌شود.; ابزاری برای تعیین زاویه نصب یک فرمان در یک وسیله نقلیه.; دستگاهی که برای تراز کردن محور جلو یک وسیله نقلیه استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

teeth aligner

صاف کننده دندان

dental aligner

هم‌ترازی دندان

clear aligner

هم‌ترازی شفاف

aligner tray

سینی هم‌ترازی

invisalign aligner

هم‌ترازی اینویزیلاین

dental aligner treatment

درمان هم‌ترازی دندان

aligner progress

پیشرفت هم‌ترازی

wear aligner

هم‌ترازی بپوشید

aligner attachments

اتصالات هم‌ترازی

جملات نمونه

the orthodontic aligner helped straighten his teeth.

همتراز کننده ارتودنسی به صاف کردن دندان های او کمک کرد.

she used an eye aligner to correct her vision.

او از یک همتراز کننده چشم برای اصلاح بینایی خود استفاده کرد.

the software uses an aligner to match the text with the image.

نرم افزار از یک همتراز کننده برای تطبیق متن با تصویر استفاده می کند.

the laser aligner ensured precise placement of the components.

همتراز کننده لیزری از قرار دادن دقیق قطعات اطمینان حاصل کرد.

the technician used an aligner to set up the machine.

تکنسین از یک همتراز کننده برای راه اندازی دستگاه استفاده کرد.

the design required an aligner for proper alignment of the parts.

طراحی به یک همتراز کننده برای تراز مناسب قطعات نیاز داشت.

he used a digital aligner to create a 3d model of the object.

او از یک همتراز کننده دیجیتال برای ایجاد یک مدل سه بعدی از شی استفاده کرد.

the laser aligner was essential for the precise cutting operation.

همتراز کننده لیزری برای عملیات برش دقیق ضروری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید