alphabetical

[ایالات متحده]/ælfə'betɪk(ə)l/
[بریتانیا]/ˌælfə'bɛtɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مطابق ترتیب حروف الفبا.

عبارات و ترکیب‌ها

alphabetical order

ترتیب الفبایی

alphabetical listing

فهرست الفبایی

alphabetical sorting

مرتب‌سازی الفبایی

alphabetical arrangement

چیدمان الفبایی

alphabetical index

شاخص الفبایی

جملات نمونه

Place the words in alphabetical order.

کلمات را به ترتیب الفبایی قرار دهید.

Please arrange these books in alphabetical order.

لطفاً این کتاب‌ها را به ترتیب الفبایی مرتب کنید.

I filed the cards in alphabetical order.

من کارت‌ها را به ترتیب الفبایی مرتب کردم.

In a dictionary the words are arranged in alphabetical order.

در یک فرهنگ لغت، کلمات به ترتیب الفبایی مرتب شده‌اند.

For the last time,meathead,the books should arranged in alphabetical order.

برای آخرین بار، گوشت‌سر، کتاب‌ها باید به ترتیب الفبایی مرتب شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید