ambassadorial

[ایالات متحده]/æm,bæsə'dɔ:riəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به سفیر، مربوط به نمایندگان دیپلماتیک رسمی.

عبارات و ترکیب‌ها

ambassadorial duties

وظایف سفارت

ambassadorial role

نقش سفارت

نمونه‌های واقعی

Only two women hold ambassadorial rank.

فقط دو زن دارای رتبه سفارت هستند.

منبع: Advanced English book1

In May 1784, Jefferson departed for Paris to assist Benjamin Franklin in his ambassadorial

در ماه می 1784، جفرسون برای کمک به بنجامین فرانکلین در امور سفارت به پاریس رفت.

منبع: Character Profile

Scholars of international relations credit  the Middle Kingdom monarchy with pioneering new forms of treaties and ambassadorial  practices during this turbulent period.

محققان روابط بین‌الملل، پادشاهی چین را به دلیل پیشگامی در اشکال جدید معاهدات و شیوه‌های سفارت در این دوره پرتلاطم، مورد ستایش قرار داده‌اند.

منبع: Charming history

The two countries have decided to recognize each other and restore diplomatic relations at the ambassadorial level, effective from the date of signature of the communique.

دو کشور تصمیم گرفته‌اند یکدیگر را به رسمیت بشناسند و روابط دیپلماتیک را در سطح سفارت، از تاریخ امضای بیانیه به طور رسمی از سر بگیرند.

منبع: CRI Online December 2021 Collection

Well, as I said earlier, I've started his story in the middle, but now I'll go back to Andrew Young's beginnings because, as he tells it, he started learning his ambassadorial skills at his father's knee.

خب، همانطور که قبلاً گفتم، داستان او را از وسط شروع کردم، اما اکنون به دوران آغازین اندرو یانگ بازمی‌گردم، زیرا، همانطور که او می‌گوید، آموزش مهارت‌های سفارت خود را از دامان پدرش شروع کرد.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید