ambushing enemies
کمین دشمن
ambushing a target
کمین زدن یک هدف
laying an ambush
گذاشتن کمین
caught ambushing someone
در حال کمین کردن کسی گیر افتاده
avoid being ambushed
از به دام افتادن در کمین جلوگیری کنید
the soldiers were ambushing the enemy at dawn.
سैनिकان دشمن را در سپیده دم محاصره میکردند.
they planned to ambush their opponents in the forest.
آنها برنامهریزی کردند تا حریفان خود را در جنگل کمین کنند.
the hunters were ambushing a deer in the tall grass.
شکارچیان در علفهای بلند یک گوزن را کمین میکردند.
ambushing is a common tactic in military warfare.
کمین کردن یک تاکتیک رایج در جنگ نظامی است.
the police ambushed the suspect's hideout.
پلیس مخفیگاه مظنون را محاصره کرد.
he was caught off guard by the ambush.
او غافلگیر از کمین شد.
the ambush was successful, capturing their target.
کمین موفقیتآمیز بود و هدف آنها را به دام انداخت.
they used camouflage to avoid being detected during the ambush.
آنها از استتار برای جلوگیری از شناسایی در طول کمین استفاده کردند.
the ambush was planned meticulously, with every detail accounted for.
کمین به دقت برنامهریزی شد و تمام جزئیات در نظر گرفته شد.
the ambushing party remained silent and concealed until the opportune moment.
گروه کمین تا زمان مناسب ساکت و پنهان ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید