amortize

[ایالات متحده]/əˈmɔːtˌaɪz/
[بریتانیا]/əˈmɔːrˌtaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vto به تدریج یک بدهی یا هزینه را در طول زمان با انجام پرداخت‌های منظم کاهش دادن؛ هزینه یک دارایی را در طول عمر مفید آن پخش کردن.
Word Forms
زمان گذشتهamortized
قسمت سوم فعلamortized
صفت یا فعل حال استمراریamortizing
شکل سوم شخص مفردamortizes

عبارات و ترکیب‌ها

amortize debt

بازپرداخت بدهی

amortize expenses

کاهش هزینه ها

amortized loan

وام بازپرداخت شده

amortize over time

در طول زمان بازپرداخت

amortize an asset

بازپرداخت یک دارایی

جملات نمونه

the company plans to amortize the loan over 10 years.

شرکت قصد دارد وام را در طول 10 سال استهلاک کند.

we will amortize the cost of the equipment over its useful life.

ما هزینه تجهیزات را در طول عمر مفید آن استهلاک خواهیم کرد.

the software license fees are amortized annually.

هزینه های مجوز نرم افزار به صورت سالانه استهلاک می شوند.

amortizing the debt will reduce monthly payments.

استهلاک بدهی باعث کاهش پرداخت های ماهانه می شود.

the bond's value is amortized over time.

ارزش اوراق قرضه با گذشت زمان استهلاک می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید