amortized

[ایالات متحده]/əˈmɔːr.taɪzd/
[بریتانیا]/ˌæm.ˈɔːr.t̬aɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اقساطاً بدهی را در طول زمان پرداخت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

amortized loan

وام استهلاکی

amortized cost

هزینه استهلاک

amortized expense

هزینه استهلاکی

amortized payment

پرداخت استهلاکی

amortize debt

استهلاک بدهی

amortized over time

در طول زمان استهلاک شده

جملات نمونه

the loan payments were amortized over 20 years.

پرداخت‌های وام در طول 20 سال استهلاک شد.

the company's expenses were amortized over several periods.

هزینه‌های شرکت در طول چندین دوره استهلاک شد.

the cost of the software was amortized annually.

هزینه نرم‌افزار به صورت سالانه استهلاک شد.

the patent was amortized over its useful life.

حق اختراع در طول عمر مفید خود استهلاک شد.

the asset's value was amortized over time due to wear and tear.

ارزش دارایی به دلیل سایش و پارگی در طول زمان استهلاک شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید