amplenesses

[ایالات متحده]/ˈæmplənəsiz/
[بریتانیا]/am-pluh-nes-eez/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت فراوان بودن؛ فراوانی، وسعت

جملات نمونه

the artist's work was full of amplenesses, giving a sense of spaciousness and freedom.

آثار هنرمند پر از وسعت بود و حسی از گستردگی و آزادی را القا می‌کرد.

she appreciated the amplenesses of nature, finding solace in its vastness.

او از وسعت طبیعت قدردانی می‌کرد و در بی‌کرانی آن آرامش می‌یافت.

his writing style lacked amplenesses, feeling cramped and repetitive.

سبک نویسندگی او فاقد وسعت بود و احساس خفقان و تکراری بودن داشت.

the room's design maximized the amplenesses of the space, making it feel airy and bright.

طراحی اتاق، وسعت فضا را به حداکثر رساند و آن را با طراوت و روشن نشان داد.

despite his success, he never lost sight of the amplenesses of life beyond material wealth.

با وجود موفقیتش، او هرگز از وسعت زندگی فراتر از ثروت مادی غافل نشد.

the open fields offered a sense of amplenesses, inviting exploration and discovery.

زمین‌های باز، حسی از وسعت را القا می‌کردند و به کاوش و کشف دعوت می‌کردند.

her voice lacked the amplenesses to convey the full range of emotions in the song.

صدای او فاقد وسعت کافی برای انتقال کامل احساسات در آهنگ بود.

the spacious garden provided a welcome sense of amplenesses after the bustle of the city.

باغ وسیع، پس از شلوغی شهر، حسی دلپذیر از وسعت را فراهم می‌کرد.

he yearned for the amplenesses of freedom, to escape the confines of his daily routine.

او برای وسعت آزادی، برای فرار از محدودیت‌های روتین روزانه‌اش، تشنه بود.

the painting captured the amplenesses of the landscape, with rolling hills and endless skies.

نقاشی، وسعت منظره را با تپه‌هایی که به آرامی در امتداد می‌رفتند و آسمان‌های بی‌انتها به تصویر کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید