animalize the competition
رقابت را حیوانی کنید
animalize oneself/one's behavior
خود/رفتار خود را حیوانی کنید
animalize a situation
یک موقعیت را حیوانی کنید
animalize the discourse
گفتمان را حیوانی کنید
animalize a concept
یک مفهوم را حیوانی کنید
stop animalizing people
دیگر مردم را حیوانی نکنید
animalize someone's behavior
رفتار کسی را حیوانی کنید
animalizing influences
تاثیرات حیوانی کننده
animalize the debate
بحث را حیوانی کنید
animalize one's instincts
غریزه های خود را حیوانی کنید
animalizing art
هنر حیوانی کننده
the media tends to animalize political opponents.
رسانه ها معمولاً مخالفان سیاسی را حیوانی می کنند.
his boss tried to animalize the competition, making it seem like a primal struggle.
رئیسش سعی کرد رقابت را حیوانی کند و آن را به نظر یک مبارزه غریزی نشان دهد.
don't let fear animalize your decisions.
اجازه ندهید ترس تصمیمات شما را حیوانی کند.
the use of animal imagery can be effective in advertising, but it risks animalizing the product.
استفاده از تصاویر حیوانی می تواند در تبلیغات موثر باشد، اما خطر حیوانی کردن محصول را به همراه دارد.
social media often animalizes complex issues, reducing them to simplistic binaries.
شبکه های اجتماعی اغلب مسائل پیچیده را حیوانی می کنند و آنها را به باینری های ساده تقلیل می دهند.
he felt his anger animalize him, making him lash out at his colleagues.
او احساس کرد خشمش او را حیوانی می کند و باعث می شود با همکارانش برخورد کند.
the novel explores the dangers of animalizing human relationships, reducing them to base instincts.
این رمان خطرات حیوانی کردن روابط انسانی را بررسی می کند و آنها را به غرایز پایه تقلیل می دهد.
critics argue that reality tv shows often animalize participants, exploiting their vulnerabilities for entertainment.
منتقدان استدلال می کنند که برنامه های تلویزیونی واقعیت اغلب شرکت کنندگان را حیوانی می کنند و از آسیب پذیری آنها برای سرگرمی بهره برداری می کنند.
she tried to avoid animalizing the debate, keeping it focused on reasoned arguments and evidence.
او سعی کرد از حیوانی کردن بحث اجتناب کند و آن را متمرکز بر استدلال های منطقی و شواهد نگه دارد.
the film's use of cgi to depict animals was criticized for animalizing human characters, making them appear less realistic.
استفاده از CGI در فیلم برای به تصویر کشیدن حیوانات به دلیل حیوانی کردن شخصیت های انسانی مورد انتقاد قرار گرفت و باعث شد که آنها کمتر واقعی به نظر برسند.
animalize the competition
رقابت را حیوانی کنید
animalize oneself/one's behavior
خود/رفتار خود را حیوانی کنید
animalize a situation
یک موقعیت را حیوانی کنید
animalize the discourse
گفتمان را حیوانی کنید
animalize a concept
یک مفهوم را حیوانی کنید
stop animalizing people
دیگر مردم را حیوانی نکنید
animalize someone's behavior
رفتار کسی را حیوانی کنید
animalizing influences
تاثیرات حیوانی کننده
animalize the debate
بحث را حیوانی کنید
animalize one's instincts
غریزه های خود را حیوانی کنید
animalizing art
هنر حیوانی کننده
the media tends to animalize political opponents.
رسانه ها معمولاً مخالفان سیاسی را حیوانی می کنند.
his boss tried to animalize the competition, making it seem like a primal struggle.
رئیسش سعی کرد رقابت را حیوانی کند و آن را به نظر یک مبارزه غریزی نشان دهد.
don't let fear animalize your decisions.
اجازه ندهید ترس تصمیمات شما را حیوانی کند.
the use of animal imagery can be effective in advertising, but it risks animalizing the product.
استفاده از تصاویر حیوانی می تواند در تبلیغات موثر باشد، اما خطر حیوانی کردن محصول را به همراه دارد.
social media often animalizes complex issues, reducing them to simplistic binaries.
شبکه های اجتماعی اغلب مسائل پیچیده را حیوانی می کنند و آنها را به باینری های ساده تقلیل می دهند.
he felt his anger animalize him, making him lash out at his colleagues.
او احساس کرد خشمش او را حیوانی می کند و باعث می شود با همکارانش برخورد کند.
the novel explores the dangers of animalizing human relationships, reducing them to base instincts.
این رمان خطرات حیوانی کردن روابط انسانی را بررسی می کند و آنها را به غرایز پایه تقلیل می دهد.
critics argue that reality tv shows often animalize participants, exploiting their vulnerabilities for entertainment.
منتقدان استدلال می کنند که برنامه های تلویزیونی واقعیت اغلب شرکت کنندگان را حیوانی می کنند و از آسیب پذیری آنها برای سرگرمی بهره برداری می کنند.
she tried to avoid animalizing the debate, keeping it focused on reasoned arguments and evidence.
او سعی کرد از حیوانی کردن بحث اجتناب کند و آن را متمرکز بر استدلال های منطقی و شواهد نگه دارد.
the film's use of cgi to depict animals was criticized for animalizing human characters, making them appear less realistic.
استفاده از CGI در فیلم برای به تصویر کشیدن حیوانات به دلیل حیوانی کردن شخصیت های انسانی مورد انتقاد قرار گرفت و باعث شد که آنها کمتر واقعی به نظر برسند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید