uncivilized

[ایالات متحده]/ʌnˈsɪvəˌlaɪzd/
[بریتانیا]/ʌn'sɪvəlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اولیه؛ بی‌فرهنگ؛ بربر.

عبارات و ترکیب‌ها

uncivilized behavior

رفتار ناشریف

جملات نمونه

The uncivilized guest chewed with his mouth open.

مهمان متمدن نبودن با دهان باز جوید.

uncivilized treatment of prisoners

رفتار غیرمتمدنانه با زندانیان

uncivilized behavior towards nature

رفتار غیرمتمدنانه با طبیعت

uncivilized acts of violence

اقدامات خشونت‌آمیز غیرمتمدنانه

uncivilized conduct in public places

رفتار غیرمتمدنانه در مکان‌های عمومی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید