anointed

[ایالات متحده]/ə'nɔint/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. روغن مالیده یا پخش کرده؛ با روغن مالیده شده

عبارات و ترکیب‌ها

anointed king

شاه منصوب

anointed with oil

با روغن مسح شده

anointed one

منظوم شده

جملات نمونه

The priest anointed the baby with holy oil during the baptism ceremony.

کشیش نوزاد را با روغن مقدس در طول مراسم غسل تعمید، مژه‌خوری کرد.

The prophet was anointed as the new king of the land.

پیغمبر به عنوان پادشاه جدید سرزمین، مژه‌خوری شد.

The anointed leader guided the community through difficult times.

رهبر مژه‌خوری جامعه را در دوران سخت هدایت کرد.

She felt anointed with success after receiving the prestigious award.

او پس از دریافت جایزه معتبر، احساس کرد که با موفقیت مژه‌خوری شده است.

The chosen one was anointed to bring peace to the war-torn region.

انتخاب شده برای آوردن صلح به منطقه جنگ‌زده، مژه‌خوری شد.

The anointed singer captivated the audience with her powerful voice.

خواننده مژه‌خوری با صدای قدرتمند خود مخاطبان را مجذوب کرد.

The anointed oil is used for religious ceremonies in the church.

روغن مژه‌خوری برای مراسم مذهبی در کلیسا استفاده می‌شود.

The anointed athlete broke several records in the competition.

ورزشکار مژه‌خوری رکوردهای متعددی را در مسابقه شکست.

The anointed healer was known for her miraculous abilities to cure illnesses.

شفا دهنده مژه‌خوری به توانایی‌های معجزه‌آسا برای درمان بیماری‌ها معروف بود.

The anointed teacher inspired her students to strive for excellence.

معلم مژه‌خوری دانش‌آموزان خود را به تلاش برای برتری تشویق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید