ansty

[ایالات متحده]//ˈænstɪ//
[بریتانیا]//ˈænsti//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نام شخصی
شکل‌های واژه
جمعansties

جملات نمونه

the ansty mood in the room was palpable.

حالت نگرانی در اتاق قابل احساس بود.

he grew increasingly ansty waiting for news.

او در حالی که منتظر خبر می‌ماند، نگران‌تر می‌شد.

the ansty child couldn't sit still during class.

کودک نگران نمی‌توانست در طول کلاس ساکن بماند.

she felt ansty about the medical test results.

او درباره نتایج آزمایش‌های پزشکی نگران بود.

the ansty investors watched the market fluctuations closely.

سرمایه‌گذاران نگران با دقت بازار را مشاهده می‌کردند.

they became ansty when the storm approached.

وقتی باران نزدیک شد، آن‌ها نگران شدند.

an ansty silence filled the auditorium.

سکوت نگرانی اتاق تئاتر را پر کرد.

the ansty driver honked his horn impatiently.

راننده نگران با ناگهانی بوق زدن ناراحت بود.

she had ansty dreams all night long.

او تمام شب به خواب‌های نگرانی فروپاشید.

the ansty passengers paced back and forth.

مسافران نگران به طور مکرر به عقب و جلو رفتند.

he gave ansty glances at his watch.

او به ساعت خود نگاه‌های نگرانانه می‌انداخت.

the ansty team awaited the final decision.

تیم نگران تصمیم نهایی را منتظر می‌ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید