anting market
بازار آنتینگ
visiting anting
بازدید از آنتینگ
anting shoes
کفش آنتینگ
anting town
شهر آنتینگ
buying anting goods
خرید کالای آنتینگ
anting leather
پوست آنتینگ
near anting
نزدیک آنتینگ
anting factory
کارخانه آنتینگ
famous anting
آنتینگ معروف
anting area
منطقه آنتینگ
she wore a beautiful anting to the wedding.
او یک جواهر زیبای انتینگ به آیین ازدواج برد.
the anting sparkled under the stage lights.
انتینگ زیر نور روشنایی صحنه لامع میکرد.
he bought her a pair of silver anting for her birthday.
او برای روز تولد او یک جفت انتینگ از جنس نقره خرید.
the antique anting were worth a lot of money.
انتینگهای باستانی ارزش زیادی داشتند.
she carefully cleaned her delicate anting.
او با دقت انتینگ نازک خود را پاک کرد.
the jewelry store had a wide selection of anting.
فروشگاه جواهرات گزینههای گستردهای از انتینگ داشت.
i lost one of my favorite anting yesterday.
من یکی از مورد علاقهام از انتینگها روز گذشته از دست دادم.
she matched her anting to her dress.
او انتینگ خود را با لباسش هماهنگ کرد.
the anting dangled from her ears.
انتینگ از گوشهای او میپرید.
he admired the intricate design of the anting.
او طراحی پیچیده انتینگ را تحسین کرد.
she kept her anting in a velvet box.
او انتینگ خود را در یک جعبه چرمی نگهداری میکرد.
the modern anting were made of titanium.
انتینگهای مدرن از تیتانیوم ساخته شده بودند.
anting market
بازار آنتینگ
visiting anting
بازدید از آنتینگ
anting shoes
کفش آنتینگ
anting town
شهر آنتینگ
buying anting goods
خرید کالای آنتینگ
anting leather
پوست آنتینگ
near anting
نزدیک آنتینگ
anting factory
کارخانه آنتینگ
famous anting
آنتینگ معروف
anting area
منطقه آنتینگ
she wore a beautiful anting to the wedding.
او یک جواهر زیبای انتینگ به آیین ازدواج برد.
the anting sparkled under the stage lights.
انتینگ زیر نور روشنایی صحنه لامع میکرد.
he bought her a pair of silver anting for her birthday.
او برای روز تولد او یک جفت انتینگ از جنس نقره خرید.
the antique anting were worth a lot of money.
انتینگهای باستانی ارزش زیادی داشتند.
she carefully cleaned her delicate anting.
او با دقت انتینگ نازک خود را پاک کرد.
the jewelry store had a wide selection of anting.
فروشگاه جواهرات گزینههای گستردهای از انتینگ داشت.
i lost one of my favorite anting yesterday.
من یکی از مورد علاقهام از انتینگها روز گذشته از دست دادم.
she matched her anting to her dress.
او انتینگ خود را با لباسش هماهنگ کرد.
the anting dangled from her ears.
انتینگ از گوشهای او میپرید.
he admired the intricate design of the anting.
او طراحی پیچیده انتینگ را تحسین کرد.
she kept her anting in a velvet box.
او انتینگ خود را در یک جعبه چرمی نگهداری میکرد.
the modern anting were made of titanium.
انتینگهای مدرن از تیتانیوم ساخته شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید