antisuffragists

[ایالات متحده]/ˌæntɪˈsʌfrədʒɪsts/
[بریتانیا]/ˌæntɪˈsʌfrədʒɪsts/

ترجمه

n. افرادی که با حق رأی زنان یا حق رأی زنان مخالف بودند.

عبارات و ترکیب‌ها

antisuffragists argued

طرفداران ضد رفراندوم استدلال کردند

antisuffragists opposed

طرفداران ضد رفراندوم مخالف بودند

the antisuffragists claimed

طرفداران ضد رفراندوم ادعا کردند

antisuffragists believed

طرفداران ضد رفراندوم معتقد بودند

antisuffragists feared

طرفداران ضد رفراندوم می‌ترسیدند

antisuffragists maintained

طرفداران ضد رفراندوم حفظ کردند

the antisuffragists protested

طرفداران ضد رفراندوم اعتراض کردند

antisuffragists organized

طرفداران ضد رفراندوم سازماندهی کردند

the antisuffragists resisted

طرفداران ضد رفراندوم مقاومت کردند

antisuffragists advocated

طرفداران ضد رفراندوم حمایت کردند

جملات نمونه

historical antisuffragists often came from conservative political backgrounds.

مخالفان حق رأی تاریخی اغلب از پیشینه‌های سیاسی محافظه‌کار می‌آمدند.

many antisuffragists believed that political participation would harm femininity.

بسیاری از مخالفان حق رأی معتقد بودند که مشارکت سیاسی به زن‌بودگی آسیب می‌رساند.

the antisuffragists' campaign relied heavily on traditional gender role arguments.

کمپین مخالفان حق رأی به شدت به استدلال‌های مربوط به نقش‌های سنتی جنسیری متکی بود.

some antisuffragists were prominent society women themselves.

برخی از مخالفان حق رأی خودشان زنان برجسته جامعه بودند.

the antisuffragists used pamphlets and public speeches to spread their message.

مخالفان حق رأی از طریق بروشورها و سخنرانی‌های عمومی برای انتشار پیام خود استفاده می‌کردند.

organizations of antisuffragists formed across multiple countries during the late 19th century.

سازمان‌های مخالفان حق رأی در اواخر قرن نوزدهم در چندین کشور شکل گرفتند.

the antisuffragists feared that suffrage would lead to marital discord.

مخالفان حق رأی از این می‌ترسیدند که حق رأی منجر به اختلاف در زندگی مشترک شود.

members of antisuffragist groups typically valued social stability over political equality.

اعضای گروه‌های مخالفان حق رأی معمولاً ثبات اجتماعی را بر برابری سیاسی ترجیح می‌دادند.

the antisuffragists' opposition faded after women finally gained the right to vote.

مخالفت‌های مخالفان حق رأی پس از اینکه زنان سرانجام به حق رأی دست یافتند، کمرنگ شد.

prominent antisuffragists included writers, politicians, and religious leaders.

مخالفان برجسته حق رأی شامل نویسندگان، سیاستمداران و رهبران مذهبی می‌شدند.

the antisuffragists argued that women's place was in the home, not in politics.

مخالفان حق رأی استدلال می‌کردند که جایگاه زنان در خانه است، نه در سیاست.

antisuffragists organized petitions and lobbied legislators against women's suffrage bills.

مخالفان حق رأی، دادخواست‌ها را سازماندهی کردند و برای لایحه حق رأی زنان با قانون‌گذاران لابی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید