suffragist

[ایالات متحده]/ˈsʌfrədʒɪst/
[بریتانیا]/ˈsʌfrəˌdʒɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که از گسترش حقوق رأی‌گیری، به ویژه برای زنان، حمایت می‌کند
adj. حامی گسترش حقوق رأی‌گیری

عبارات و ترکیب‌ها

suffragist movement

جنبش حق رأی

suffragist leader

رهبر جنبش حق رأی

suffragist rally

همایش جنبش حق رأی

suffragist organization

سازمان جنبش حق رأی

suffragist campaign

کمپین جنبش حق رأی

suffragist advocacy

حمایت جنبش حق رأی

suffragist rights

حقوق جنبش حق رأی

suffragist history

تاریخچه جنبش حق رأی

suffragist struggle

مبارزات جنبش حق رأی

suffragist legacy

میراث جنبش حق رأی

جملات نمونه

the suffragist movement changed the course of history.

جنبش حق رأی مسیر تاریخ را تغییر داد.

many suffragists fought tirelessly for women's rights.

بسیاری از فعالان حق رأی بی‌وقفه برای حقوق زنان تلاش کردند.

she was a passionate suffragist advocating for equality.

او یک فعال حق رأی پرشور بود که از برابری حمایت می‌کرد.

the suffragist's speeches inspired generations of women.

سخنرانی‌های فعالان حق رأی نسل‌های زنان را الهام بخشید.

in her diary, the suffragist wrote about her struggles.

در دفتر خاطرات خود، فعال حق رأی درباره‌ی مبارزاتش نوشت.

the suffragist movement gained momentum in the early 20th century.

جنبش حق رأی در اوایل قرن بیستم قدرت گرفت.

she joined the suffragist organization to make a difference.

او برای ایجاد تغییر به سازمان حق رأی پیوست.

the legacy of suffragists continues to influence modern politics.

میراث فعالان حق رأی همچنان بر سیاست مدرن تأثیر می‌گذارد.

historical documents reveal the challenges faced by suffragists.

اسناد تاریخی چالش‌هایی را که فعالان حق رأی با آن مواجه بودند نشان می‌دهند.

many suffragists were arrested for their activism.

بسیاری از فعالان حق رأی به دلیل فعالیت‌هایشان دستگیر شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید