apartness

[ایالات متحده]/əˈpɑːtnəs/
[بریتانیا]/əˈpɑːrtˌnɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت جدا بودن یا متفاوت بودن از دیگران؛ بی‌توجهی، فاصله؛ احساسی از تنهایی یا انزوا.

عبارات و ترکیب‌ها

feelings of apartness

احساس جدایی

bridging the apartness

ایجاد پلی برای از بین بردن جدایی

understand the apartness

درک جدایی

جملات نمونه

the physical apartness of their homes made communication difficult.

جدایی فیزیکی خانه‌هایشان باعث دشوار شدن ارتباطات شد.

despite being close friends, they felt a growing sense of apartness.

با وجود اینکه دوستان صمیمی بودند، احساس جدایی فزاینده‌ای داشتند.

loneliness often stems from a feeling of social apartness.

تنهایی اغلب از احساس جدایی اجتماعی نشأت می‌گیرد.

his introverted nature led to a sense of emotional apartness.

طبع درون‌گرای او منجر به احساس جدایی عاطفی شد.

the city's anonymity contributed to the feeling of apartness among its residents.

بی‌هویتی شهر به احساس جدایی در میان ساکنان آن کمک کرد.

their differing values created a growing sense of apartness in their relationship.

ارزش‌های متفاوت آنها منجر به ایجاد احساس جدایی فزاینده‌ای در رابطه آنها شد.

the pandemic exacerbated the feeling of apartness between families and friends.

همه‌گیری، احساس جدایی بین خانواده‌ها و دوستان را تشدید کرد.

despite living together, they experienced a sense of emotional apartness.

با وجود اینکه با هم زندگی می‌کردند، احساس جدایی عاطفی داشتند.

the physical apartness between them made it hard to maintain their friendship.

جدایی فیزیکی بین آنها باعث شد حفظ دوستی آنها دشوار شود.

her success created a sense of apartness from her former classmates.

موفقیت او باعث ایجاد احساس جدایی از همکلاسی‌های سابقش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید