aquiline

[ایالات متحده]/ˈækwɪlaɪn/
[بریتانیا]/ˈækwɪlaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه یا ویژگی‌دار یک عقاب؛ شکل قلابی.

نمونه‌های واقعی

A paper-mill worker in southern England is " bald and aquiline, monkish, with the gentle stoop of an under-watered tulip" .

یک کارگر کارخانه کاغذ در جنوب انگلستان "طاس و با خطی، راهبه‌وار، با خمیدگی ملایم گل رز کم‌آبی" است.

منبع: The Economist (Summary)

He had aquiline eyes and was skilled in archery.

او چشمان با خطی داشت و در تیراندازی مهارت داشت.

منبع: Pan Pan

As he played he sat bolt upright, gaunt and aquiline, unsmiling in his crisp, perfect suit, with his elbows held close to his sides.

همانطور که بازی می کرد، صاف و با خطی، با چهره ای لاغر و بدون لبخند، در لباس تمیز و بی نقص خود، با آرنج های نزدیک به طرفین خود، صاف می نشست.

منبع: The Economist - Comprehensive

She saw people moving there, Paul among them already dressed and with his hood thrown back to reveal the aquiline Atreides profile.

او مردم را در حال حرکت دید، پل در میان آنها که از قبل لباس پوشیده بود و سرش را به عقب انداخته بود تا نمایان کند چهره با خطی آتریدس.

منبع: "Dune" audiobook

There are as many varieties of conduct and opinion as there are turns of feature between an aquiline nose and a flat one.

تعداد رفتارهای مختلف و نظرات به اندازه تغییرات چهره بین بینی با خطی و بینی صاف وجود دارد.

منبع: The Sorrows of Young Werther

He was a young man of eighteen to nineteen years old, and of puny appearance, with irregular but delicate features, and an aquiline nose.

او جوان 18 تا 19 ساله بود و ظاهری ضعیف داشت، با ویژگی های نامنظم اما ظریف و بینی با خطی.

منبع: The Red and the Black (Part One)

Compared to her aunt Mariana seemed plain. She had a round face, a large aquiline nose, big bright grey eyes, fine eyebrows, and thin lips.

در مقایسه با عمه اش، ماریانا ساده به نظر می رسید. او صورتی گرد، بینی بزرگ با خطی، چشمان خاکستری بزرگ و روشن، ابروهای خوب و لب های نازک داشت.

منبع: Virgin Land (Part 1)

He is a Knight of several Orders, has a large forehead and an aquiline nose, and if you take him all round, his features are not devoid of certain regularity.

او یک شوالیه از چندین مرتبه است، پیشانی بزرگی دارد و بینی با خطی دارد و اگر او را به طور کلی در نظر بگیرید، ویژگی های او از یکنواختی برخوردار نیست.

منبع: The Red and the Black (Part One)

He was a Man of noble port and commanding presence. His stature was lofty, and his features uncommonly handsome. His Nose was aquiline, his eyes large black and sparkling, and his dark brows almost joined together.

او مردی با وقار نجیب و حضور فرمانده بود. قدش بلند بود و چهره اش به طرز غیرمعمولی جذاب بود. بینی اش با خطی بود، چشمانش بزرگ، سیاه و براق بودند و ابروهای تیره اش تقریباً به هم می پیوستند.

منبع: Monk (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید