archimandrites

[ایالات متحده]/ˈɑːrkɪˌmændraɪt/
[بریتانیا]/ˈɑrkiˌmændraɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک راهب مرد با مقام بالا، اغلب رئیس یک صومعه یا سرپرست گروهی از صومعه‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

archimandrite's authority

قدرت ارشمندریت

abbot or archimandrite

راهب یا ارشمندریت

rank of archimandrite

رتبه ارشمندریت

the archimandrite's decision

تصمیم ارشمندریت

archimandrite's blessing

برکت ارشمندریت

the archimandrite's teachings

آموزش‌های ارشمندریت

جملات نمونه

the archimandrite led the prayers during the service.

ارکیماندریت در طول مراسم، دعاهای رهبری را انجام داد.

many followers sought the archimandrite's guidance.

بسیاری از پیروان به دنبال راهنمایی ارکیماندریت بودند.

the archimandrite spoke eloquently about faith.

ارکیماندریت در مورد ایمان به طور فصیح صحبت کرد.

as an archimandrite, he held a significant position in the church.

به عنوان یک ارکیماندریت، او یک موقعیت مهم در کلیسا داشت.

the community gathered to hear the archimandrite's sermon.

جامعه برای شنیدن سخنرانی ارکیماندریت گرد هم آمد.

traditionally, the archimandrite oversees multiple monasteries.

به طور سنتی، ارکیماندریت بر چندین صومعه نظارت دارد.

the archimandrite organized a charity event for the needy.

ارکیماندریت یک رویداد خیریه برای نیازمندان سازماندهی کرد.

during the ceremony, the archimandrite blessed the congregation.

در طول مراسم، ارکیماندریت جمعيت را مورد رحمت قرار داد.

the archimandrite emphasized the importance of community service.

ارکیماندریت بر اهمیت خدمات اجتماعی تاکید کرد.

many people admire the archimandrite for his wisdom.

بسیاری از مردم ارکیماندریت را به خاطر خردش تحسین می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید