arduous

[ایالات متحده]/ˈɑːdjuəs/
[بریتانیا]/ˈɑːrdʒuəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نیازمند تلاش شدید یا استقامت؛ دشوار یا زحمت‌آور؛ شیب‌دار یا خطرناک.

عبارات و ترکیب‌ها

arduous task

وظیفه دشوار

arduous journey

سفر دشوار

arduous process

فرآیند دشوار

make arduous efforts

تلاش دشوار کند

جملات نمونه

a long, arduous, and exhausting war.

یک جنگ طولانی، طاقت‌فرسا و خسته‌کننده.

Her delicate constitution disincline her from such an arduous job.

تحت تأثیر قرار دادن مزاج حساس او از انجام چنین کاری طاقت‌فرسا، جلوگیری می‌کند.

Long hours of arduous hiking tired the scouts.

ساعتهای طولانی پیاده‌روی طاقت‌فرسا باعث خستگی راهنمایان شد.

The refugees made an arduous journey through the mountains.

پناهندگان یک سفر طاقت‌فرسا از میان کوه‌ها انجام دادند.

Negotiating a reduction in nuclear arms is a long and arduous undertaking. See also Synonyms at firm 1

مذاکره برای کاهش تسلیحات هسته‌ای یک تلاش طولانی و طاقت‌فرسا است. همچنین به مترادف‌ها در شرکت 1 مراجعه کنید.

Learning a new role is a long and arduous undertaking.Demanding, rigorous, and exacting imply the imposition of severe and uncompromising demands:

یادگیری نقش جدید یک تلاش طولانی و طاقت‌فرسا است. خواستن، دقیق و سخت‌گیرانه به این معنی است که الزامات شدید و غیرقابل انعطاف تحمیل می‌شود:

The Shrinking of ChinaFor decades, rail travel in China meant an arduous overnighter in a crowded East German–designed train, riding along a rickety old track.

کاهش چین. برای دهه‌ها، سفر ریلی در چین به معنای یک شب طاقت‌فرسا در یک قطار طراحی‌شده آلمان شرقی شلوغ بود که در طول یک مسیر قدیمی و ناهموار حرکت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید