arranges

[ایالات متحده]/əˈrændʒɪz/
[بریتانیا]/əˈrændʒiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزها را مرتب کردن یا برای اتفاقی برنامه‌ریزی کردن؛ طبقه‌بندی چیزها به صورت سیستماتیک؛ ویرایش یا بازنگری یک متن یا کار نوشته دیگر.

عبارات و ترکیب‌ها

arranges a meeting

برگزاری یک جلسه

arranges for transportation

هماهنگی برای حمل و نقل

arranges everything

همه چیز را مرتب می‌کند

arranges to meet

قرار ملاقات می‌گذارد

she arranges flowers

او گل‌ها را مرتب می‌کند

arranges the furniture

چیدمان مبلمان را انجام می‌دهد

جملات نمونه

she arranges the meeting for next week.

او قرار ملاقات را برای هفته آینده تنظیم می‌کند.

the teacher arranges the seating plan for the classroom.

معلم طرح‌بندی صندلی‌ها را برای کلاس درس تنظیم می‌کند.

he arranges his schedule to fit in more workouts.

او برنامه خود را برای انجام تمرینات بیشتر تنظیم می‌کند.

the event planner arranges everything for the wedding.

برنامه‌ریز رویداد همه چیز را برای عروسی تنظیم می‌کند.

the manager arranges a team-building activity.

مدیر یک فعالیت تیم‌سازی ترتیب می‌دهد.

she arranges her books in alphabetical order.

او کتاب‌های خود را به ترتیب حروف الفبا مرتب می‌کند.

he arranges his travel itinerary carefully.

او برنامه سفر خود را با دقت تنظیم می‌کند.

the director arranges rehearsals for the play.

کارگردان تمرین‌ها را برای نمایش تنظیم می‌کند.

she arranges flowers for special occasions.

او گل‌ها را برای مناسبت‌های خاص مرتب می‌کند.

the coordinator arranges transportation for the guests.

هماهنگ‌کننده حمل‌ونقل مهمانان را ترتیب می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید