egg scrambles
اسکرامبل تخم مرغ
scrambles for food
اسکرامبل برای غذا
scrambles to win
اسکرامبل برای بردن
scrambles up
اسکرامبل بالا
scrambles down
اسکرامبل پایین
scrambles ahead
اسکرامبل جلو
scrambles around
اسکرامبل اطراف
scrambles together
اسکرامبل با هم
scrambles for attention
اسکرامبل برای جلب توجه
scrambles in chaos
اسکرامبل در هرج و مرج
she scrambles to finish her homework before dinner.
او برای انجام تکالیفش قبل از شام عجله میکند.
he scrambles for the last piece of cake.
او برای آخرین تکه کیک دست و پا میکند.
the kids scramble up the hill to see the view.
کودکان برای دیدن منظره به بالای تپه میروند.
during the game, the players scramble for the ball.
در طول بازی، بازیکنان برای توپ دست و پا میکنند.
she scrambles her way through the crowded market.
او راه خود را در میان بازار شلوغ پیش میبرد.
he scrambles to get ready for the meeting.
او برای آماده شدن برای جلسه عجله میکند.
the chef scrambles the eggs in a hot pan.
سرآشپز تخم مرغها را در یک تابه داغ هم میزند.
they scramble to find a solution to the problem.
آنها برای یافتن راه حلی برای مشکل دست و پا میکنند.
she scrambles to gather her belongings before leaving.
او قبل از رفتن عجله میکند تا وسایلش را جمع کند.
he scrambles to catch the bus every morning.
او هر روز صبح برای گرفتن اتوبوس عجله میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید