arrestants

[ایالات متحده]/əˈrɛstənt/
[بریتانیا]/ərˈɛstənt/

ترجمه

n. ماده‌ای که برای کنترل گسترش آفات حشره‌ای استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

arrestant effect

اثر بازدارنده

an arrestant force

نیروی بازدارنده

arrestant properties

ویژگی‌های بازدارنده

an arrestant agent

عامل بازدارنده

arrestant action

عملکرد بازدارنده

the arrestant power

قدرت بازدارنده

arrestant influence

تاثیر بازدارنده

an arrestant measure

اقدام بازدارنده

arrestant development

توسعه بازدارنده

جملات نمونه

the police made an arrestant during the investigation.

پلیس در حین تحقیقات یک متهم را دستگیر کرد.

the arrestant was taken into custody for questioning.

متهم برای بازجویی به بازداشتگاه منتقل شد.

witnesses reported seeing the arrestant fleeing the scene.

شاهدان گزارش دادند که متهم صحنه را ترک کرده است.

the arrestant's identity has not been released yet.

هنوز هویت متهم فاش نشده است.

lawyers often defend clients who are arrestants.

وکلای خصوصا از موکلینی که متهم هستند دفاع می کنند.

after the arrestant was processed, he was released on bail.

پس از انجام مراحل قانونی با متهم وثیقه ای آزاد شد.

the arrestant showed signs of distress during the arrest.

متهم در حین دستگیری علائم ناراحتی نشان داد.

authorities are investigating the background of the arrestant.

مقامات در حال بررسی سوابق متهم هستند.

the arrestant was charged with multiple offenses.

متهم به اتهام چندین مورد مجرمانه بازداشت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید