asker

[ایالات متحده]/ˈæskər/
[بریتانیا]/ˈæs.kər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که سوالی می‌پرسد یا چیزی را درخواست می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

ask the asker

بپرسید از پرسشگر

the original asker

پرسشگر اصلی

direct the asker

پرسشگر را راهنمایی کنید

the asker's question

سوال پرسشگر

satisfy the asker

پرسشگر را راضی کنید

encourage the asker

پرسشگر را تشویق کنید

جملات نمونه

the asker wanted to know more about the topic.

پرسشگر می‌خواست درباره موضوع بیشتر بداند.

asker's questions often lead to deeper discussions.

سوالات پرسشگر اغلب منجر به بحث‌های عمیق‌تر می‌شود.

the asker was curious about the project's details.

پرسشگر درباره جزئیات پروژه کنجکاو بود.

every asker deserves a thoughtful answer.

هر پرسشگری سزاوار پاسخی سنجیده است.

the asker raised an important issue during the meeting.

پرسشگر یک مسئله مهم را در طول جلسه مطرح کرد.

asker feedback can improve the quality of discussions.

بازخورد پرسشگر می‌تواند کیفیت بحث‌ها را بهبود بخشد.

the asker seemed unsure about the instructions.

پرسشگر به نظر می‌رسید که در مورد دستورالعمل‌ها مطمئن نیست.

asker participation is crucial for a successful workshop.

شرکت پرسشگران برای یک کارگاه موفق بسیار مهم است.

the asker needed clarification on the complex topic.

پرسشگر به روشن‌سازی در مورد موضوع پیچیده نیاز داشت.

an asker can often bring new perspectives to a debate.

یک پرسشگر اغلب می‌تواند دیدگاه‌های جدیدی به یک بحث بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید