interrogant

[ایالات متحده]/ɪnˈterəɡənt/
[بریتانیا]/ɪnˈterəɡənt/

ترجمه

n.شخصی که بازجویی می‌کند؛ سؤال‌کننده، به‌ویژه کسی که بازجویی رسمی انجام می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

the interrogant

بازجو

interrogant party

طرف بازجو

interrogant authorities

مقام‌های بازجو

interrogant officer

افسر بازجو

interrogant agents

ماموران بازجو

interrogant individual

فرد بازجو

interrogant body

نهاد بازجو

the interrogants

بازجویان

interrogant government

دولت بازجو

interrogant entity

موجودیت بازجو

جملات نمونه

the skilled interrogant pressed the suspect for more details about the incident.

بازجوی ماهر از مظنون برای جزئیات بیشتر درباره حادثه فشار آورد.

an experienced interrogant knows how to read body language during questioning.

یک بازجوی باتجربه می‌داند چگونه در حین بازجویی زبان بدن را بخواند.

the police interrogant used psychological techniques to extract the confession.

بازجوی پلیس از تکنیک‌های روانشناختی برای گرفتن اعتراف استفاده کرد.

military interrogants are trained to gather intelligence under pressure.

بازجویان نظامی برای جمع‌آوری اطلاعات تحت فشار آموزش دیده‌اند.

the patient interrogant waited for the witness to recall the events.

بازجوی صبور منتظر بود تا شاهد وقایع را به یاد آورد.

a relentless interrogant never accepts incomplete answers.

یک بازجوی بی‌امان هرگز پاسخ‌های ناقص را نمی‌پذیرد.

the professional interrogant documented every response carefully.

بازجوی حرفه‌ای هر پاسخ را با دقت مستند کرد.

the interrogant challenged the alibi with pointed questions.

بازجویی با سؤالات تیز به دفاعیه حمله کرد.

skilled interrogants combine empathy with strategic pressure.

بازجویان ماهر همدلی را با فشار استراتژیک ترکیب می‌کنند.

the interrogant detected deception in the suspect's testimony.

بازجو در شهادت مظنون فریب را تشخیص داد.

trained interrogants follow strict ethical guidelines during investigations.

بازجویان آموزش‌دیده در حین تحقیقات دستورالعمل‌های اخلاقی سختگیرانه را دنبال می‌کنند.

the interrogant's reputation for thoroughness preceded him in the department.

شهرت بازجویی برای دقت در اداره پیشی گرفت.

an effective interrogant adapts their approach to each subject's personality.

یک بازجوی مؤثر رویکرد خود را با شخصیت هر فرد تطبیق می‌دهد.

the interrogant presented evidence that contradicted the initial statement.

بازجو شواهدی ارائه داد که با اظهارات اولیه متناقض بود.

forensic experts often serve as interrogants in complex criminal cases.

کارشناسان پزشکی قانونی اغلب در پرونده‌های جنایی پیچیده به عنوان بازجو خدمت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید