assertivenesses

[ایالات متحده]/əˈsɜː.tɪv.nɪsiz/
[بریتانیا]/əˈsɝː.tɪv.nɪˌsiz/

ترجمه

n. کیفیت قاطع بودن؛ اعتماد به نفس در بیان نظرات و باورها.

جملات نمونه

her assertivenesses in negotiations helped secure the deal.

اعتماد به نفس او در مذاکرات به بستن قرارداد کمک کرد.

assertivenesses are essential for effective communication.

اعتماد به نفس برای برقراری ارتباط موثر ضروری است.

he showed assertivenesses during the team meeting.

او در طول جلسه تیم اعتماد به نفس خود را نشان داد.

developing assertivenesses can improve your leadership skills.

توسعه اعتماد به نفس می تواند مهارت های رهبری شما را بهبود بخشد.

her assertivenesses often inspire others to speak up.

اعتماد به نفس او اغلب دیگران را به صحبت کردن تشویق می کند.

assertivenesses can be learned through practice and feedback.

می توان اعتماد به نفس را از طریق تمرین و بازخورد آموخت.

he struggled with assertivenesses in social situations.

او در موقعیت های اجتماعی با اعتماد به نفس دست و پنجه نرم کرد.

her assertivenesses helped her stand out in the workplace.

اعتماد به نفس او به او کمک کرد تا در محیط کار متمایز شود.

building assertivenesses can enhance personal relationships.

ایجاد اعتماد به نفس می تواند روابط شخصی را بهبود بخشد.

assertivenesses are key to setting healthy boundaries.

اعتماد به نفس کلید تعیین مرزهای سالم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید