assiduity

[ایالات متحده]/ˌæsɪ'djuːɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌæsə'djʊəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سخت‌کوشی; کار سخت; توجه.

جملات نمونه

assiduity in doing sth.

پشتکار در انجام دادن کاری

assiduity with which he could wear down his opponents.

پشتکاری که او می‌توانست با آن حریفانش را فرسوده کند.

and (4) Work with assiduity and don't give up halfway.

و (4) با پشتکار کار کنید و در میانه راه دست نکشید.

I vanquished her coldness with my assiduity.

من سرسختی او را با پشتکارم شکستم.

Knowlege is gained from assiduity,unwisdom is resulted from sluttery!

دانش از پشتکار به دست می‌آید، نادانی از تنبلی نتیجه می‌شود!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید