assoil

[ایالات متحده]/əˈsoʊɪl/
[بریتانیا]/əˈsoʊɪl/

ترجمه

v. عفو کردن، آزاد کردن، جبران کردن
vt. عفو کردن، بی‌گناه اعلام کردن، جبران کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردassoils
صفت یا فعل حال استمراریassoiling
زمان گذشتهassoiled
قسمت سوم فعلassoiled

عبارات و ترکیب‌ها

assoil the wounds

شفا دادن زخم‌ها

assoil a conflict

رفع منازعه

assoil the waters

پاکسازی آب‌ها

assoil political differences

رفع اختلافات سیاسی

assoil the situation

بهبود وضعیت

جملات نمونه

he tried to assoil himself from the accusations.

او سعی کرد خود را از اتهامات تبرئه کند.

the lawyer worked hard to assoil her client.

وکیل برای تبرئه موکلش سخت تلاش کرد.

they sought to assoil their reputation after the scandal.

آنها پس از رسوایی به دنبال تبرئه شهرت خود بودند.

she felt the need to assoil her conscience.

او احساس نیاز به تبرئه وجدان خود کرد.

he hoped to assoil the guilt he felt.

او امیدوار بود که احساس گناه خود را تبرئه کند.

efforts were made to assoil the community's image.

تلاش‌هایی برای تبرئه وجهه جامعه انجام شد.

they tried to assoil their past mistakes.

آنها سعی کردند اشتباهات گذشته خود را تبرئه کنند.

finding the truth might assoil the situation.

یافتن حقیقت ممکن است وضعیت را تبرئه کند.

he wanted to assoil himself from the blame.

او می‌خواست خود را از سرزنش تبرئه کند.

she sought to assoil her family name.

او به دنبال تبرئه نام خانوادگی خود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید