aubergines

[ایالات متحده]/[ˈɔːbərzɪn]/
[بریتانیا]/[ˈɔːbərˌdʒɪnz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بادمجان؛ جمع aubergine

عبارات و ترکیب‌ها

roasting aubergines

کباب کردن بادمجان

fried aubergines

بادمجان سرخ شده

grilled aubergines

بادمجان کبابی

stuffed aubergines

بادمجان پر

buying aubergines

خریدن بادمجان

love aubergines

عشق به بادمجان

making aubergines

تهیه بادمجان

delicious aubergines

بادمجان خوشمزه

fresh aubergines

بادمجان تازه

adding aubergines

اضافه کردن بادمجان

جملات نمونه

i roasted the aubergines with a little olive oil and herbs.

من بادمجان‌ها را با کمی روغن زیتون و گیاهان معطر کباب کردم.

she added diced aubergines to the spicy tomato sauce.

او بادمجان‌های خرد شده را به سس گوجه تند اضافه کرد.

the market stall was overflowing with beautiful aubergines.

میز بازار پر از بادمجان‌های زیبا بود.

we enjoyed a delicious moussaka with layers of aubergines.

ما از یک موساکای خوشمزه با لایه‌های بادمجان لذت بردیم.

he carefully sliced the aubergines for the baba ghanoush.

او به دقت بادمجان‌ها را برای بابا گانوش برش زد.

the aubergines were perfectly grilled, smoky and tender.

بادمجان‌ها به خوبی کبابی شده بودند، دوددار و لطیف.

she stir-fried the aubergines with garlic and ginger.

او بادمجان‌ها را با سیر و زنجبیل تفت داد.

the recipe called for two large aubergines and some onions.

دستور غذا نیاز به دو عدد بادمجان بزرگ و مقداری پیاز داشت.

he bought fresh aubergines at the local farmer's market.

او بادمجان‌های تازه را از بازار محلی کشاورزان خرید.

she stuffed the aubergines with a savory rice filling.

او بادمجان‌ها را با یک مواد میانی برنجی خوش طعم پر کرد.

the children loved the creamy aubergine and potato gratin.

بچه ها عاشق گراتن خامه‌ای بادمجان و سیب زمینی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید