averseness to change
ترس از تغییر
express averseness
ابراز بی میلی
manifest averseness
ظاهر کردن بی میلی
overcome averseness
غلبه بر بی میلی
averseness to conflict
بی میلی به درگیری
growing averseness
افزایش بی میلی
hidden averseness
بی میلی پنهان
an instinctive averseness
یک بی میلی غریزی
his averseness to change made it difficult for the team to adapt.
مایهی دوری او از تغییر باعث شد تیم در تطبیق با آن دچار مشکل شود.
she expressed her averseness to loud music during the meeting.
او در طول جلسه، بی میلی خود را نسبت به موسیقی با صدای بلند ابراز کرد.
his averseness to confrontation often led to unresolved issues.
بی علاقگی او به مواجهه اغلب منجر به بروز مشکلات حل نشده میشد.
the averseness to public speaking is common among many people.
بی علاقگی به سخنرانی در جمع، در میان بسیاری از مردم رایج است.
her averseness to spicy food surprised her friends.
بی علاقگی او به غذاهای تند دوستانش را شگفت زده کرد.
despite his averseness to early mornings, he managed to wake up on time.
با وجود بی علاقگی او به صبح زود، او توانست به موقع از خواب بیدار شود.
his averseness to criticism hindered his personal growth.
بی علاقگی او به انتقاد، رشد شخصی او را مختل کرد.
they noticed her averseness to participating in group activities.
آنها متوجه بی علاقگی او به شرکت در فعالیتهای گروهی شدند.
his averseness to technology made it challenging to adapt to the new system.
بی علاقگی او به فناوری، سازگاری با سیستم جدید را چالش برانگیز کرد.
understanding his averseness to certain foods helped with meal planning.
درک بی علاقگی او به برخی غذاها به برنامه ریزی وعدههای غذایی کمک کرد.
averseness to change
ترس از تغییر
express averseness
ابراز بی میلی
manifest averseness
ظاهر کردن بی میلی
overcome averseness
غلبه بر بی میلی
averseness to conflict
بی میلی به درگیری
growing averseness
افزایش بی میلی
hidden averseness
بی میلی پنهان
an instinctive averseness
یک بی میلی غریزی
his averseness to change made it difficult for the team to adapt.
مایهی دوری او از تغییر باعث شد تیم در تطبیق با آن دچار مشکل شود.
she expressed her averseness to loud music during the meeting.
او در طول جلسه، بی میلی خود را نسبت به موسیقی با صدای بلند ابراز کرد.
his averseness to confrontation often led to unresolved issues.
بی علاقگی او به مواجهه اغلب منجر به بروز مشکلات حل نشده میشد.
the averseness to public speaking is common among many people.
بی علاقگی به سخنرانی در جمع، در میان بسیاری از مردم رایج است.
her averseness to spicy food surprised her friends.
بی علاقگی او به غذاهای تند دوستانش را شگفت زده کرد.
despite his averseness to early mornings, he managed to wake up on time.
با وجود بی علاقگی او به صبح زود، او توانست به موقع از خواب بیدار شود.
his averseness to criticism hindered his personal growth.
بی علاقگی او به انتقاد، رشد شخصی او را مختل کرد.
they noticed her averseness to participating in group activities.
آنها متوجه بی علاقگی او به شرکت در فعالیتهای گروهی شدند.
his averseness to technology made it challenging to adapt to the new system.
بی علاقگی او به فناوری، سازگاری با سیستم جدید را چالش برانگیز کرد.
understanding his averseness to certain foods helped with meal planning.
درک بی علاقگی او به برخی غذاها به برنامه ریزی وعدههای غذایی کمک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید