averseness

[ایالات متحده]/ˈævə(r)snəs/
[بریتانیا]/ˌævərˈnɛsəs/

ترجمه

n. احساس قوی تنفر یا مخالفت با چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

averseness to change

ترس از تغییر

express averseness

ابراز بی میلی

manifest averseness

ظاهر کردن بی میلی

overcome averseness

غلبه بر بی میلی

averseness to conflict

بی میلی به درگیری

growing averseness

افزایش بی میلی

hidden averseness

بی میلی پنهان

an instinctive averseness

یک بی میلی غریزی

جملات نمونه

his averseness to change made it difficult for the team to adapt.

مایه‌ی دوری او از تغییر باعث شد تیم در تطبیق با آن دچار مشکل شود.

she expressed her averseness to loud music during the meeting.

او در طول جلسه، بی میلی خود را نسبت به موسیقی با صدای بلند ابراز کرد.

his averseness to confrontation often led to unresolved issues.

بی‌ علاقگی او به مواجهه اغلب منجر به بروز مشکلات حل نشده می‌شد.

the averseness to public speaking is common among many people.

بی‌ علاقگی به سخنرانی در جمع، در میان بسیاری از مردم رایج است.

her averseness to spicy food surprised her friends.

بی‌ علاقگی او به غذاهای تند دوستانش را شگفت‌ زده کرد.

despite his averseness to early mornings, he managed to wake up on time.

با وجود بی‌ علاقگی او به صبح زود، او توانست به موقع از خواب بیدار شود.

his averseness to criticism hindered his personal growth.

بی‌ علاقگی او به انتقاد، رشد شخصی او را مختل کرد.

they noticed her averseness to participating in group activities.

آنها متوجه بی‌ علاقگی او به شرکت در فعالیت‌های گروهی شدند.

his averseness to technology made it challenging to adapt to the new system.

بی‌ علاقگی او به فناوری، سازگاری با سیستم جدید را چالش‌ برانگیز کرد.

understanding his averseness to certain foods helped with meal planning.

درک بی‌ علاقگی او به برخی غذاها به برنامه‌ ریزی وعده‌های غذایی کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید