babu

[ایالات متحده]/bɑːbuː/
[بریتانیا]/buh-boo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصطلاح خطاب معادل "آقا" یا "سرور"; بابو، میستر (استفاده شده پس از نام یک شخص به عنوان عنوان احترام).
Word Forms
جمعbabus

عبارات و ترکیب‌ها

babu standard

استاندارد بابو

babus and bosses

بابوها و مدیران

babu's decision

تصمیم بابو

babus in action

بابوها در عمل

a babu's life

زندگی یک بابو

the babus' meeting

جلسه بابوها

babu's responsibility

مسئولیت بابو

babu's perspective

دیدگاه بابو

babus and workers

بابوها و کارگران

babu's office

دفتر بابو

جملات نمونه

my little babu loves to play in the park.

بچه کوچک من عاشق بازی در پارک است.

she bought a new dress for her babu's birthday.

او یک لباس جدید برای تولد بابویش خرید.

every night, i read a story to my babu.

هر شب، برای بابویم داستان می‌خوانم.

he always calls his grandfather babu.

او همیشه پدربزرگش را بابو صدا می‌کند.

my babu enjoys listening to music.

بابو من از گوش دادن به موسیقی لذت می‌برد.

she takes her babu to the zoo every weekend.

او هر آخر هفته بابویش را به باغ وحش می‌برد.

they decorated the room for the babu's arrival.

آنها اتاق را برای ورود بابو تزئین کردند.

the babu giggled when he saw the puppy.

وقتی بابو توله سگ را دید، خندید.

my babu is learning to walk.

بابو من در حال یادگیری راه رفتن است.

she made a special cake for her babu.

او یک کیک ویژه برای بابویش درست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید