backgammon

[ایالات متحده]/'bækgæmən/
[بریتانیا]/'bækɡæmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازی تخته استراتژیک به نام تخته نرد در کشورهای غربی.

جملات نمونه

They enjoy playing backgammon together.

آنها از بازی کردن با هم बॅگمون لذت می برند.

She is a skilled backgammon player.

او یک بازیکن با مهارت बॅگمون است.

He always carries a backgammon set with him when traveling.

او همیشه هنگام سفر یک صفحه बॅگمون با خود حمل می کند.

Backgammon is a popular board game around the world.

بॅگمون یک بازی تخته محبوب در سراسر جهان است.

They set up the backgammon board and started playing.

آنها صفحه बॅگمون را چیدند و شروع به بازی کردند.

She won the backgammon tournament last year.

او سال گذشته در مسابقات बॅگمون برنده شد.

Backgammon requires both strategy and luck.

بॅگمون هم به استراتژی و هم به شانس نیاز دارد.

They often gather at the park to play backgammon.

آنها اغلب برای بازی کردن बॅگمون در پارک جمع می شوند.

He learned how to play backgammon from his grandfather.

او یاد گرفت که چگونه با پدربزرگ خود बॅگمون بازی کند.

Backgammon has a long history dating back thousands of years.

بॅگمون تاریخچه طولانی دارد که به هزاران سال قبل باز می گردد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید