baffleds

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مجهز به مانع
v. مانع شدن؛ گیج کردن.

جملات نمونه

an unexplained occurrence that baffled everyone.

واقعه‌ای غیرقابل توضیحی که باعث حیرت همه شد.

The absence of clues baffled the police.

نبودن سرنخ‌ها باعث حیرت پلیس شد.

he was baffled as to how he could top his past work.

او متحیر بود که چگونه می‌توانست از کارهای گذشته خود پیشی بگیرد.

The question baffled me completely and I couldn't answer it.

سؤال کاملاً من را متحیر کرد و نتوانستم به آن پاسخ دهم.

The examination question baffled me completely and I couldn't answer it.

سؤال امتحان کاملاً من را متحیر کرد و نتوانستم به آن پاسخ دهم.

A kind of new typer mixing reacter with an injection tube and a baffled chamber for producing calcium superphosphate was introduced.

نوعی دستگاه جدید مخلوط‌کننده راکتور با یک لوله تزریق و یک محفظه دارای دریچه برای تولید سوپرفسفات کلسیم معرفی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید